گنجور

 
انوری

عشقت اندر میان جان دارم

جان ز بهر تو بر میان دارم

تا مرا بر سر جهان داری

به سرت گر سر جهان دارم

گویی از دست هجر جان نبری

غافلم گرنه این گمان دارم

بر سرم هرچه عشق بنوشتست

یک به یک بر سر زبان دارم

از اثرهای طالع عشقت

چون قضاهای آسمان دارم

بیش پای از قفای هجر منه

من بیچاره نیز جان دارم

جانم اندر بهار وصل بخر

گرچه بر هجر دل زیان دارم

گویی از جان کسی حدیث کند

چه کنم در کیایی آن دارم

بر تو احوال انوری پیداست

به تکلف چرا نهان دارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

آتشی از تو در دهان دارم

لیک صد مُهر بر زبان دارم

دو جهان را کند یکی لقمه

شعله‌هایی که در نهان دارم

گر جهان جملگی فنا گردد

[...]

سعدی

گفت: من سر بر آستان دارم

نه چو تو سر بر آسمان دارم

شاه نعمت‌الله ولی

عشق او در میان جان دارم

عاشق عشق چون بهان دارم

در خرابات مست می گردم

میل خاطر به عاشقان دارم

هر چه دارم ز صورت و معنی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه