لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
انوری

چون نیستی آنچنان که می‌باید

تن در دادم چنان که می‌آید

گفتی که: از این بتر کنم خواهی؟

الحق نه که هیچ درنمی‌باید

با این همه غم که از تو می‌بینم

گر خواب دگر نبینی‌ام شاید

با فتنه‌یِ روزگارِ تو عید است

هر فتنه که روزگار می‌زاید

گفتم که: دلم به بوسه خرسند است

گفتی: ندهم وگرچه می‌باید

زین طرفه‌ترت حکایتی دارم

دل بین که همی چه باد پیماید

بوسی نبدید و هر زمان گوید

باشد که کناری اندر افزاید

دستی برنه که انوری ای دل

از دستِ تو پشتِ دست می‌خاید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قوامی رازی

شاید که دلم ققاع نگشاید

زان بت که به جز صداع ننماید

نز مجلس را ز خلوتم بخشد

نز حجره خاص بوسه فرماید

صد شربت زهرا گر دهد خشمش

[...]

خاقانی

عشق تو به هر دلی فرو ناید

و اندوه تو هر تنی نفرساید

در کتم عدم هنوز موقوف است

آن سینه که سوزش تو را شاید

از هجر تو ایمنم چو می‌دانم

[...]

عطار

آن روی به جز قمر که آراید

وان لعل به جز شکر که فرساید

بس جان که ز پرده در جهان افتد

چون روی ز زیر پرده بنماید

در زیبایی و عالم افروزی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه