دل به عشقش رخ به خون تر میکند
جان ز جورش خاک بر سر میکند
میخورد خون دل و دل عشوههاش
میخورد چون نوش و باور میکند
گرچه پیشاز وعده سوگندان خورد
آن هم از پیشم فراتر میکند
گفتمش: بس میکند چشمت جفا؟
گفت نیکو میکند گر میکند
عقل را چشم خوشش در نرد عشق
میدهد شش ضرب و شش در میکند
زانکه تا دست سیاهش برنهند
زلفش اکنون دست هم در میکند
زر ندارم لاجرم بیموجبی
هر زمانم عیب دیگر میکند
گفت: زر گفتم که: جان گفتا که: خه
الحق این نقدم توانگر میکند
گفتم: آخر جان به از زر گفت: نه
لاجرم کار تو چون زر میکند
چون کنی خاکش همی بوس انوری
گرچه با خاکت برابر میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن دربارهی عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از عواطف خود در برابر محبوبش میگوید و به سختیهایی که در این مسیر متحمل میشود، اشاره میکند. عشق باعث میشود که او جان و دلش را فدای معشوق کند و از سختیها و جفاهای او رنج ببرد. شاعر همچنین به مقایسهی ارزش عشق با پول میپردازد و میگوید که جان او از طلا ارزشمندتر است. در نهایت، عشق را به گونهای توصیف میکند که حتی اگر با خاک یکسان شود، همچنان ارزشمند خواهد بود.
هوش مصنوعی: دل به عشق او آسیب میبیند و غمگین میشود، و از شدت رنجی که میکشد، اوضاعش به قدری خراب میشود که گویی بر خود خاک میپاشد.
هوش مصنوعی: او با نوشیدن خون دلش، به دلرباییها و زیباییهای دلدارش میچسبد و این کار برایش مانند یک نوشیدنی خوشمزه است که به آن ایمان دارد.
هوش مصنوعی: هرچند قبل از موعد عشقش را به من نشان داد و به من قول و قسم داد، اما حالا به طوری عمل میکند که از آنچه قبلاً وعده داده بود، فراتر میرود.
هوش مصنوعی: به او گفتم: آیا چشمانت بس نیست که به من ظلم میکند؟ او پاسخ داد: اگر ظلم میکند، به خوبی این کار را انجام میدهد.
هوش مصنوعی: عقل در عشق به خاطر زیبایی و شگفتیهای آن، خود را از دست میدهد و به نوعی درگیری و تلاطم میافتد. عشق میتواند عقل را به چالش بکشد و تصمیمگیریهای منطقی را تحتالشعاع قرار دهد.
هوش مصنوعی: زیرا که او نمیتواند زلفهایش را رها کند، اکنون دستش خود را در زلفش فرو میبرد.
هوش مصنوعی: من پولی ندارم، بنابراین همیشه بهانهای برای خردهگیری بر من وجود دارد.
هوش مصنوعی: گفتم که پول و ثروت دارم، جان پاسخ داد که واقعاً این روح و وجود من است که مرا ثروتمند میکند.
هوش مصنوعی: گفتم: جان انسان از طلا ارزش بیشتری دارد. او پاسخ داد: خیر، بنابراین کار تو به گونهای است که مانند طلا میدرخشد.
هوش مصنوعی: وقتی که خاک را بوسه میزنی، اگرچه آن خاک با تو برابر میشود، اما ارزش و احترام آن خاک همچنان باقی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جورها کآن شوخ دلبر میکند
از دلم هر لحظه سر بر میکند
هر زمانی عشوه دیگر دهد
وین دل سرگشته باور میکند
با مه اندر حسن پهلو میزند
[...]
هدهد از خود نیز در سر میکند
در سرش چیزیست سر بر میکند
روز دلها را از آن پر میکند
آن صدفها را پر از در میکند
باده نی در هر سری شر می کند
آنچنان را آنچنان تر می کند
خویش را بر مس زند زر می کند
خاک را گوگرد احمر می کند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.