لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
انوری

ای نهان گشته در بزرگی خویش

وز بزرگی ز آسمان شده بیش

آفتاب این چنین بود که تویی

آشکار و نهان ز تابش خویش

تو ز اندیشه آن سویی و جهان

همه زین سوی عقل دوراندیش

باد بر سدهٔ تو هم نرسد

باد فکرت نه باد خاک پریش

وهم را بین که طیره برگشتست

پر بیفکنده پای ز ابله ریش

ای توانگر ز تو بسیط زمین

وز نظیر تو آسمان درویش

بی‌تو رفتست ورنه در زنبور

در پی نوش کی نشستنی نیش

لطف ار پای درنهد به میان

گرگ را آشتی دهد با میش

آسمان گر سلاح بربندد

تیر تدبیر تو نهد در کیش

ماهتاب از مزاج برگدد

گر به حلق تو بر بمالد خیش

ور کند چوب آستان تو حکم

شحنهٔ چوبها شود آدیش

جان نو داده‌ای جهانی را

فرق ناکرده اهل مذهب و کیش

این نه خلقست نور خورشیدست

که به بیگانه آن رسد چو به خویش

شاد باش ای به معجزات کرم

مریمی از هزار عیسی بیش

تا نگویی که شعر مختصرست

مختصر نیست چون تویی معنیش

بخدای ار کس این قوافی را

به سخن برنشاندی به سریش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

کاروان شهید رفت از پیش

وآن ما رفته گیر و می‌اندیش

از شمار دو چشم یک تن کم

وز شمار خرد هزاران بیش

توشهٔ جان خویش ازو بربای

[...]

انوری

دوش در ره نگارم آمد پیش

آن به خوبی ز ماه گردون بیش

گشته از روی و زلف خونخوارش

خاک گلرنگ و باد مشک پریش

چون مرا دید ساعتی از دور

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه