گنجور

 
اهلی شیرازی

با حسن دوست دل نشکیبد ز داغ عشق

تا شمع حسن هست نمیرد چراغ عشق

موسی صفت ز عشق طلب کن گل مراد

کاین آتشین گلی است که روید ز باغ عشق

عقلش خیال توبه زمهر بتان بود

ک گنجد این خیال غلط در دماغ عشق

پروا نمیکنیم به عیش و فراغ کس

ما را مگر کم است نشاط و فراغ عشق

اهلی بسوز کاتش دوزخ بود حرام

بر هر دلی که سوخته باشد ز داغ عشق

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
واعظ قزوینی

غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق

جز موی سر، فتیله نخواهد چراغ عشق

شورم ز تندگویی ناصح شود فزون

صرصر چو روغن است مرا در چراغ عشق!

در نسخه جمال تو بس نکته هاست درج

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه