چو گفتم از کف من زلف را به تاب مکش
بخنده گفت کهه کوته کن و دراز مکش
سرم فدای تو باد ای طبیب بهر خدا
قدم ز پرسش بیمار خویش بازمکش
بدامن تو غبارم نمیرسد ای گل
تو دامن از من رسوا به احتراز مکش
بیا نظاره کن آن سرو ناز را ای دل
ز باغبان بتماشای سرو نازمکش
به خشم و ناز اگر یار سر کشد از تو
تو گر حریف نیازی سر از نیاز مکش
گرفت آتش آه تو در دلم اهلی
بسوختم دگر این آه جانگداز مکش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دعوتی است به پذیرش شادی و عشق. شاعر میگوید که اگر میخواهی لذت ببری، باید از محبوبان و خوبان پیروی کنی و از قید و بندهای دنیا آزاد شوی. او تأکید میکند که در عشق باید از خود بیخبر باشی و مانند صوفی مستی را در اعتدال بگذرانی. راه عشق را میتوان در هر دو جا، چه در کعبه و چه در میکده، یافت. باید آمادگی را از دست ندهی و دلت را از غمها پاک کنی. در نهایت، شاعر میگوید که اگر میوه عشق را میخواهی، باید از خامی دوری کنی و به رهایی و آرامش دست یابی.
هوش مصنوعی: وقتی گفتم که موهایش را از دستم نکش، با خنده گفت: "کوتاه بگو و آن را طولانی نکن."
هوش مصنوعی: سرم فدای تو باشد ای پزشک. برای خدا، دیگر از بیمار خود سوال نپرس و او را بیشتر نآزمای.
هوش مصنوعی: به تو نزدیک نمیشوم، ای گل؛ نگذار دامن من لکهدار شود. از من دوری نکن.
هوش مصنوعی: بیا و تماشا کن آن درخت زیبای قد بلند را، ای دل، که باغبان به تماشایش مشغول است.
هوش مصنوعی: اگر معشوق با خشم و ناز رفتار کند و تو در حال نیاز باشی، نبایستی از نیاز خود کوتاه بیایی یا طفره بروی.
هوش مصنوعی: آتش آه تو در دلم زبانه کشید و من به شدت سوختم. دیگر این آه جانگداز را از من نگیر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
کنون که قبله گرفتی سر از نماز مکش
بر آستانهٔ معشوق اگر دهندت بار
طواف خانه کن و زحمت حجاز مکش
ز ناز کردن او ناله چیست؟ شرمت باد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.