گنجور

 
اهلی شیرازی

سخن چه حاجت اگر دل مقابل افتادست

زبان چه کار کند کار بادل افتادست

دلا، تغافل او التفات پنهان است

مگو که یار زحال تو غافل افتادست

من از محیط محبت همین نشان دیدم

که استخوان شهیدان به ساحل افتادست

زمانه دشمن و من بی زبان و بخت زبون

تو رحم اگر نکنی کار مشکل افتادست

بر آستان تو اهلی غلام دیرین است

ولی به داغ قبول تو مقبل افتادست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظیری نیشابوری

تو را به کعبه مرا کار با دل افتادست

به کعبه بتکده من مقابل افتادست

صدای بی جرس ار بشنوی غریب مدان

که روح ماست به دنبال محمل افتادست

سپند طالع من حرز ان یکاد کنید

[...]

بیدل دهلوی

نه دیر مانع و نی‌کعبه حایل افتادست

ره خیال تو در عالم دل افتادست

فسون عشق به جام نیاز، ناز چه ریخت

که حسن سرکش و آیینه غافل ‌افتادست

حساب سایه و خورشید تا ابد باقیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه