گنجور

 
نظیری نیشابوری

تو را به کعبه مرا کار با دل افتادست

به کعبه بتکده من مقابل افتادست

صدای بی جرس ار بشنوی غریب مدان

که روح ماست به دنبال محمل افتادست

سپند طالع من حرز ان یکاد کنید

صلیب زلف بتانم حمایل افتادست

به عزم کعبه کنید اتفاق خلوتیان

که پیر صومعه را بار در گل افتادست

نه کج ز مستی می کرده قبله باده فروش

دلش به گوشه میخانه مایل افتادست

شکسته بر ورق جبهه تو خامه حکیم

که ابروان تو را عقده مشکل افتادست

حریف بین چه به راحت بساط می چیند

ز تیز نقشی افلاک غافل افتادست

حریم خاک چو قربانگه منا دیدم

که هر طرف نگری صید بسمل افتادست

یکی به گور عزیزان شهر سیری کن

ببین که نقش امل ها چه باطل افتادست

مجردان سبک سیر از جهان رفتند

گهر به قعریم و خس به ساحل افتادست

گدای پیر مغان شو که پادشاه فقیر

بر آستانه میخانه سایل افتادست

ضرر به مال «نظیری » پیش بین نرسد

که او به وادی و رختش به منزل افتادست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

سخن چه حاجت اگر دل مقابل افتادست

زبان چه کار کند کار بادل افتادست

دلا، تغافل او التفات پنهان است

مگو که یار زحال تو غافل افتادست

من از محیط محبت همین نشان دیدم

[...]

بیدل دهلوی

نه دیر مانع و نی‌کعبه حایل افتادست

ره خیال تو در عالم دل افتادست

فسون عشق به جام نیاز، ناز چه ریخت

که حسن سرکش و آیینه غافل ‌افتادست

حساب سایه و خورشید تا ابد باقیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه