گنجور

 
اهلی شیرازی

حسنت که ذره را مه تابنده میکند

برقی است تا چراغ کرا زنده میکند

من کیستم که لطف تو خواند سگ خودم

مار ا کمال لطف تو شرمنده میکند

خود را بظل عشق رسان کاین همای بخت

مرغ خرابه طایر فرخنده میکند

ساقی ز بسکه لطف کند جام لاله گون

چون نرگسم ز شرم سرافکنده میکند

محمود باد عاقبت حسن آن پسر

کو پادشه برغبت خود بنده میکند

سرو من از میان جوانان مباد گم

کو سایه بر فقیر کهن ژنده میکند

خورشید چرخ را نرسد سایه یی زیار

این مرحمت به اهلی درمانده میکند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعیدا

رمزی است این که شمع فروزنده می کند

بر حال خویش گریه به ما خنده می کند

نازم به فکر شمع و صفای ضمیر او

روشن چراغ مردهٔ خود زنده می کند

آزاد می کند ز دو کونش نگاه عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه