دی که آن کان نمک خنده بر این مجنون کرد
من چه گویم که چه با این جگر پرخون کرد
غرق خون گشته ام از دیدن آن مردم چشم
چکنم چشم خودم غرقه درین جیحون کرد
تا صبا یک گره از سنبل زلفش بگشاد
هر بمویی گرهی از دل ما بیرون کرد
عاشقان مست غم از آن می گلگون گشتند
هرچه با خسته دلان کرد لب میگون کرد
بخت آواره مرا در طلب گوهر وصل
در بیابان فنا همسفر مجنون کرد
گنجها زیر زمین دارم ازین سیم سرشک
کیمیای نظر دوست مرا قارون کرد
اهلی از سروقدان سبزه صفت خرم بود
آخرش سوخته برق ستم گردون کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تأثیر عمیق و روانی عشق بر دل و جان خود سخن میگوید. او به زیبایی و سحر وجود معشوق اشاره میکند که چگونه دل عاشقان را پر از غم و شادی کرده و آنها را مجنون میسازد. همچنین، شاعر به کنشهای معشوق و تأثیر آنها بر زندگی و روح خود میپردازد و با استفاده از تصاویری زیبا، احساسات عمیق خود را بیان میکند. در نهایت، او از حسرت و درد جدایی و تأثیرات منفی زندگی بر خود lament میکند.
هوش مصنوعی: روزگاری بود که آن شخص با لبخندش قلب مجنون را شاد کرد و حالا نمیدانم باید چه بگویم که این احساسات تلخ و این درد عمیق را در دل من ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: از دیدن آن مردم دلم به شدت جریحهدار شده و در نهایت، خودم را در این دریا غرق میبینم.
هوش مصنوعی: وقتی که نسیم صبا یک گره از گلهای زلف او باز کرد، هر مویی که باز شد، گرهای از دل ما را نیز باز کرد.
هوش مصنوعی: عاشقان شیدا و سرمست از درد و غم، به خاطر زیبایی خاصی که در می گلگون وجود داشت، متاثر شدند. هر چه که با دلبرهای خسته و غمگین انجام دادند، با لحن نرم و دلنشین لبهای میگون خودشان انجام دادند.
هوش مصنوعی: سرنوشت من را در جستجوی جواهر عشق به راهی نامعلوم و در دنیای نابودی کشاند و مرا همسفر مجنون ساخت.
هوش مصنوعی: من در دل خود گنجینههایی از عشق و زیبایی دارم که به لطف نگاه محبوبم، در زندگیام به ثروت و کامیابی رسیدهام.
هوش مصنوعی: اهلی از افراد خوش قد و قامت و باصفا بود، اما در نهایت در اثر سختیها و ظلمهای زندگی دچار آسیب و نابودی شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد
در مَی کهنه دیرینهء ما افیون کرد
دیگران را َمی دیرینه برابر می داد
چون به این دلشده خسته رسید افزون کرد
این قدح هوش مراجمله به یکبار ببُرد
[...]
عاقبت حسرتِ لعل تو دلم را خون کرد
داغ سودای مرا فکر خطت افزون کرد
دیده را از قبل اشک هر آن راز که بود
به خیالت همه را دوش ز دل بیرون کرد
حلقه یی از شکن سلسلهٔ موی تو بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.