سبز لیلی وش من آنکه مرا مجنون کرد
نمک او جگر ریش مرا پر خون کرد
تا نشاط غم او در دل من جای گرفت
غم عالم همه از خاطر من بیرون کرد
چشم و ابروی خوشش گرچه دلم سوخت مپرس
آنچه با جان من آن لعل لب میگون کرد
گنج عشق است دلم از غم آن دانه خال
این چه گنجیست که موری چو مرا قارون کرد
ای رقیب اینهمه نخوت چه فروشی که بتو
گوشه چشم علی رغم من محزون کرد
هرکخ دید آن صنم آراسته همچون بت چین
نامسلمان بود ارقبله مه گردون کرد
کشتی می مده ای همنفس از دست که دوست
دیده اهلی دلسوخته را جیحون کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر نامی، حالات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق را به تصویر میکشد. شاعر به زیبایی لیلیای اشاره میکند که او را مجنون کرده و شور و نشاط عشق او، غمهای دیگر را از دلش بیرون رانده است. زیبایی چشم و ابروی معشوق و لبانش، دل شاعر را میسوزاند و او را غمگین میکند. شاعر به بیان گنج عشق در دل خود میپردازد که با وجود درد و غم، ارزشمند است. او همچنین به رقیبش هشدار میدهد که به خود مغرور نشود، زیرا حتی از دوراندیشی چشمان معشوق احساس اندوه را منتقل میکند. در نهایت، شاعر از دوست میخواهد که از می و شراب صرفنظر کند، زیرا اشکها و غمهای عاشقانه او مانند دریایی عمیق است.
هوش مصنوعی: عشق زنی با زیبایی سبز مانند لیلی، باعث شد که من دیوانه شوم و محبت او باعث شد که قلبم از درد و عشق پر از خون شود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شوق و خوشحالی ناشی از غم او در دل من نشسته بود، تمام غمها و ناراحتیهای دنیا از یادم رفته بود.
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و ابروان مشکیاش، هرچند که دلم را رنجاند، نپرس چه بر سر جانم آورد آن لبهای خوش رنگ و زیبا.
هوش مصنوعی: دل من پر از عشق است و از غم آن دانه خال، به این فکر میکنم که این عشق چه گنجی دارد که مانند قارون، مرا ثروتمند کرده است.
هوش مصنوعی: ای رقیب، اینقدر به خودت نناز، چون چشمی که به تو میاندازم، علیرغم اینکه دلم گرفته است، مرا تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: هر که آن معشوق زیبا را با همه آراستگیاش ببیند، مثل کسی که بتهای چینی را میپرستد، ناپاک و کافر به نظر میرسد. اما مانند ماه گردون، آن معشوق همهچیز را تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: کشتی میمده را از دست نده، زیرا دوستی که عاشق و دلسوخته است، مانند جیحون (رودخانهای بزرگ) جاری میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صفایی از سر کویت چوعزم بیرون کرد
یک نپرسی از او تا به فرقتم چون کرد
دلی که صبح وصال از ملال خالی بود
شب فراق ندانی چگونه پر خون کرد
چو حلقه ی سر زلف سیاه سرکش تو
[...]
چرا که یاد ز عهد خدیجه خاتون کرد
سرشک دیده خود را چو رود جیحون کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.