سر تا قدم به آب حیاتت سرشتهاند
دلها مثال نقش تو بر جان نبشتهاند
گر زاهدان صومعه بینند صورتت
عاشق شوند بر تو وگر خود فرشتهاند
رویی چنین به حسن و لطافت ندیدهام
زین نوع گل دگر به جهان در نکشتهاند
چون آمدی به منزل دنیا که از بهشت
خوبان نازنین را بیرون نهشتهاند
مست شبانه بود همام از شراب عشق
آن صبحها که طینت آدم سرشتهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. او میگوید که تمام وجود معشوق از آب حیات سیراب شده و دلهای دیگران نیز بر اثر جمال او تحت تأثیر قرار گرفتهاند. اگر زاهدان و فرشتگان نیز او را ببینند، عاشقش میشوند. شاعر تأکید میکند که چنین روی زیبا و لطیف را هرگز ندیده و در دنیا هیچ گلی نظیر او پرورش نیافته است. او همچنین به ورود معشوق به دنیا اشاره میکند و به احساس مستی و عشق اشاره میکند که آن را به طینت آدم نسبت میدهد.
هوش مصنوعی: تمام وجود من با آب حیات تو گره خورده است و دلها هم مانند تصویری که تو در جانم حک کردهای، با حالتی جاودانه به تو وابستهاند.
هوش مصنوعی: اگر زاهدان و عابدان وقتی تو را ببینند، به عشق تو گرفتار میشوند، حتی اگر خود را فرشته هم تصور کنند.
هوش مصنوعی: من هیچ گلی را در دنیا با این زیبایی و لطافت که شبیه به این صورت باشد، ندیدهام.
هوش مصنوعی: زمانی که به این دنیای فانی پاگذاشتی، باید بدانید که خوبان و نازنینان در بهشت از ما دور شدهاند.
هوش مصنوعی: همام در شبهای پرنشاط و مستی ناشی از عشق، به یاد میآورد که صبحها، انسانها با طینت و سرشت خاص خود آفریده شدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
نقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشتهاند
جان سودهاند ریخته در چشمه حیات
تا زان خمیر مایه لعلت سرشتهاند
عنابهای ترک ازان میچکد نبات
[...]
خاک تو را ز آب لطافت سرشتهاند
در وی به غیر تخم سعادت نکشتهاند
جانهای عاشقان تو ز آنروی چون پری
دیوانه میشوند اگر خود فرشتهاند
بر صفحهٔ عذار تو خطی به دود دل
[...]
روز ازل که طینت آدم سرشته اند
بر صفحه دلم غم او را نوشته اند
عاشق شدی، هرآینه باید جفا کشید
بر می دهد بلی به زمین هر چه کشته اند
ای زاهدان چو منع من از عشق می کنید
[...]
ز آب حیات مشک خطا را سرشتهاند
گرد لب تو آیت رحمت نوشتهاند
من که و کاخ عیش، که خشت وجود من
از خاک رنج و چشمه محنت سرشتهاند
هرگز به آب و رنگ تو نشکفته غنچهای
[...]
خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اند
مردم کشند اگرچه بصورت فرشته اند
در کوی گلرخان پی خواری کشان عشق
یک گل زمین نماند که خاری نکشته اند
زخم بتی است هر سر مویم که بر تن است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.