گنجور

 
اهلی شیرازی

چون لاله جهانی بغمت غرقه بخونند

یکبار نگه کن که اسیران تو چونند

عشاق ترا در خط فرمان نکشد عقل

کاینطایفه از دایره عقل برونند

چون سلسله عشق سراسر همه قیدست

آزاده دل آن قوم که در قید جنونند

بر خاک شهیدان گذر ای سرو بعزت

کز خاک رهت کمتر و از عرش فزونند

ثابت قدمانرا منگر در ره خود سهل

کاین طایفه در خیمه افلاک ستونند

ای من سگ آن قوم که از آهوی چشمت

چون نافه دهان دوخته باداغ جنونند

بی صبری اهلی نبود عیب ز شوقت

مستان محبت همه بی صبر و سکونند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی یزدی

آن دسته که سرگشته سودای جنونند

پا تا به سر از دایره عقل برونند

دانی که بود رهرو آزادی گیتی

آنانکه در این بادیه آغشته بخونند

در محفل ما صحبتی از شاه و گدا نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه