گنجور

 
اهلی شیرازی

گرنه ابرو ترش آن غمزه خونریز کند

بر لب لعل تو دندان همه کس تیز کند

تا فلک دیدترا ز یوسف بگذاشت

باغبان تربیت گلبن نو خیز کند

نرگس مست نو گر رهزن مردم نشود

بر من گوشه نشین فتنه که انگیز کند؟

سخن تلخ به بیمار غمت لایق نیست

مگرش خنده شیرین شکرآمیز کند

اهلی از پرتو زنار نبیند کافر

آنچه بادین من آن زلف دلاویز کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بابافغانی

چون بدلسوزی من یار زبان تیز کند

بسخن پسته ی خندان شکر آمیز کند

گر دهان تلخی فرهاد بدآمد، شیرین

خنده بر انجمن عشرت پرویز کند

عقل را جادوی بابل کند از غایت شوق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه