ای شاه حسن آنکه ترا تخت و تاج داد
ما را بگوشه نظری احتیاج داد
جام جم از حقیقت لعلت خبر نداشت
عشقم نشان بجوهر جام زجاج داد
جانم نماند هیچ تو دانی و تن دگر
تا کی توانم از ده ویران خراج داد
من خسته حریصم و جویم شراب وصل
دلبر طبیب حاذق و صبرم علاج داد
ساقی بیا که رونق ازین بزم رفته بود
اهلی دگر بگوهر نظمش رواج داد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و خواستههای شاعر از معشوق میپردازد. شاعر به شاه حسن اشاره میکند که به او قدرت و مقام اعطا کرده است، اما حالا به محبت و توجه او نیاز دارد. او از عشق خود به معشوق و تلاش برای یافتن عشق حقیقی صحبت میکند و به معانی عمیق و جوهر عشق اشاره دارد. همچنین از خستگی خود و جستجوی شراب وصال میگوید و در نهایت خواستار بازگشت رونق و نشاط به بزم عشق است.
هوش مصنوعی: ای شاه حسن، کسی که به تو تخت و تاج داد، به ما هم نیاز به توجه و نظری از طرف تو بخشید.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که «جام جم» (نمادی از کمال و حقیقت) از واقعیت عشق و زیباییاش بیخبر بود، و عشقی که من داشتم، نشانی از آن زیبایی و کمال را در جام زجاج (جامی شفاف و ظاهری) نشان داد.
هوش مصنوعی: جان من به هیچ چیز نمانده و تو خود میدانی، اما تا چه زمانی میتوانم از این خانه ویران، مالیات پرداخت کنم؟
هوش مصنوعی: من خسته و بیتاب هستم و به دنبال نوشیدن شراب وصال معشوقم میگردم. طبیب ماهری که بتواند دردهای قلبم را درمان کند و صبر و تحملم را تسکین دهد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا که شادابی این مهمانی از بین رفته است. کسی دیگر با زیبایی و نظم جدیدش، جان تازهای به این مجلس داده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.