چون غنچه بیدل تنگیی کسرا لبی خندان نشد
یوسف عزیز مصر هم بی خواری زندان نشد
چندانکه دیدم ای پری جور ترا نامردمم
گر در دلم از جور تو مهر تو صد چندان نشد
دور از تو بودم تنگدل تا نامدی سویم دگر
چونغنچه ام نگشود دل چون گل لبم خندان نشد
دیوانه باشد عاقلی کو پند مجنون میدهد
درمان درد عاشقان پند خردمندان نشد
از عشق و مستی زاهدان اهلی اگر منعم کنند
من رند عاشقپیشهام کس مانع رندان نشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج عاشقانه و جدایی است. شاعر بیان میکند که نه تنها او بلکه یوسف نیز در زندان نتوانسته خوشحال باشد. او از غم دوری معشوق، دل تنگ و بینواست و نمیتواند شادی و خندهای را احساس کند. همچنین اشاره میکند که عقل و نصیحت عاقلان دردی از عاشقان دوا نمیکند و عشق و مستی زاهدان نمیتواند مانع عشق او شود، چرا که او رند عاشق پیشهای است که آزادی و عشق را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد.
هوش مصنوعی: هرگز کسی با دل شکسته نتوانسته لبخند بزند، حتی یوسف معروف مصر هم در دوران تنهایی و زندانش خوشحال و سرزنده نماند.
هوش مصنوعی: هرچقدر که دیدم ای پری درد و رنج تو را، من بیرحم هستم اگر در دلم از سختیهای تو، محبت و عشق تو بیشتر نشود.
هوش مصنوعی: عجیب است که در غیاب تو، دلتنگ و ناراحت بودم. حالا که دوباره به سوی من آمدهای، مثل غنچهای که به دلیل نبود آفتاب باز نمیشود، دل من هم باز نمیشود و لبخند نمیزند.
هوش مصنوعی: دیوانه را عاقلی پند میدهد که دردهای عاشقان را درمان کند، ولی نصیحت و حکمت خردمندان دردی از آنها دوا نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر زاهدان و اهل پرهیز از عشق و شیدایی منع شوند، برای من فرقی نمیکند، چون من یک رند عاشقپیشه هستم و هیچکس نمیتواند مانع عاشقان شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.