با من رقیب دون کسی از همدمی نشد
خود را خراب کردم و او آدمی نشد
از جان گسستم و نگسستم ز عهد تو
هرگز بنای عهد بدین محکمی نشد
شادی دهر اگر چه نیر زد بغم ولی
کسی در زمانه شاد هم از بیغمی نشد
ای پیر میفروش گدای توام که کس
محروم از در تو به بیدرهمی نشد
بوی نشاط بر دل اهلی نمیوزد
گویی نصیب اهل دلان خرمی نشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس تنهایی و ناامیدی خود اشاره میکند. او از این میگوید که هیچ رقیبی را در کنار خود نمیبیند و خود را به خاطر عشق خراب کرده است. او از پیمانی که با معشوق بسته، هرگز نتوانسته فاصله بگیرد و در عین حال از شادیها نیز بیبهره مانده است. حتی در دنیای پر از غم، کسی به خوشحالی نمیرسد و هیچکس از در او محروم نمانده است. در پایان نیز به این نکته اشاره میکند که بوی خوشی و نشاط به دل اهل دلان نمیرسد و به نظر میرسد که آنها از خوشی بینصیبند.
هوش مصنوعی: من با کسی که در مرتبه پایینتری است، رقیب نشدم و از دوستی با او خودم را پایین آوردم، اما او هم نتوانست به شخصیت مناسبی برسد.
هوش مصنوعی: من از جان خود گذشتم، ولی هرگز از پیمان تو جدا نشدم. هیچ پیمانی به این استحکام نبوده است.
هوش مصنوعی: شادابی زندگی اگرچه تحت تأثیر غمها قرار دارد، اما هیچکس در این دنیا بهطور کامل از غم و اندوه رهایی نیافته است، حتی اگر ظاهراً شاد به نظر برسد.
هوش مصنوعی: ای پیر میفروش، من گدای تو هستم و کسی که از در تو محروم مانده باشد، به خیالی بیمناسبت نرسیده است.
هوش مصنوعی: بوی شادی و سرخوشی به دل آدمهای عادی نمیرسد، انگار خوشبختی و نشاط فقط مخصوص دلهای عاشق و عارف است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.