گنجور

 
اهلی شیرازی

حسن کس از دلم آن شکل و شمایل نبرد

مرهم درد توام وصل کس از دل نبرد

هیچ دل جان نبرد از غم عشق تو برون

هیچکس کشتی ازین ورطه بساحل نبرد

دل هر کس که قبول تو نشد مقبل نیست

حسن مقبول تو غیر از دل قابل نبرد

عشرت همنفسان ناله من ماتم کرد

هیچ عاقل من دیوانه به محفل نبرد

بار در کعبه دل یافت بخدمت اهلی

هرکه خدمت نکند بار بمنزل نبرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عرفی

دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد

هر که از بهر وفا جان ندهد دل نبرد

کی کسی رنگ وفا می طلبد، ور نه به حشر

دست ما آب رخ دامن قاتل نبرد

بیخودی راه نماید به تو مجنون تو را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه