گنجور

 
اهلی شیرازی

هر کس که طاق ابروی او سجده گه کند

رویش ز قبله گردد اگر روبه مه کند

آن بت کسی که منکر من از نگاه اوست

دین و دلش ز دست برد تا نگه کند

گر شد گناه سجده همچون تو آدمی

حقا که گر فرشته بود این گنه کند

چشمت سواد دیده ما ساخت توتیا

اینها بود که خانه مردم سیه کند

بوسی طمع کند بکنایت ز لعل تو

اهلی که چون لبان تو را دیده وه کند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ادیب صابر

گرچه رخش همیشه حکایت ز مه کند

مه چون جمال صورت او دید خه کند

تا برمه دو هفته ز دیبه کله نهاد

مه با فلک همی گله آن کله کند

گر عارضش به نور کند روز را سپید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه