مستی و گر فرشته ز لعل تو بو برد
دندان بدین رطب که تو داری فرو برد
در دور چشم مست تو ایشوخ، شیخ شهر
گردن نهاد کز پی رندان سبو برد
چشم تو جادویی است که هاروت را بسحر
از جوی تشنه آرد و بازش بجو برد
نام پری ز شوق تو گه گاه می برم
کس را چه حد که نام تو ای تندخو برد
پیشت نهاد پنجه خورشید پشت دست
با آنکه حسنش از همه آفاق گو برد
سودی نداشت گریه که بر روی زرد من
رنگی نریختی که کس از شستشو برد
چون میرم از غمش بمسیحم چه حاجت است
اهلی همین بسم که کسی نام او برد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او اشاره میکند که در صورت احساس مستی فرشتهها هم تحت تاثیر زیبایی او قرار میگیرند. چشمهای معشوق جادویی است و قادر است دیگران را با خود به خویش جلب کند. همچنین شاعر از نام بردن از معشوق به شوق میگوید و تأکید میکند که هیچکس به اندازه او نمیتواند زیبایی او را توصیف کند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که گریهاش فایدهای ندارد، زیرا زیبایی معشوق چنان است که کسی نمیتواند آن را فراموش کند. در پایان شاعر میافزاید که در غم معشوق، نیازی به چیزی جز ذکر نام او ندارد.
هوش مصنوعی: اگر حتی فرشتهها هم از عطر لبت مطلع شوند، دندانهایشان را بر این رطب شیرین که تو داری، نخواهند گذاشت.
هوش مصنوعی: در میان دور چشم جذاب تو، شیخ شهر به خاطر احساسات رندانه و آزاداندیشی مردم، سر خم کرده و پذیرای آنها شده است.
هوش مصنوعی: چشمان تو همچون جادوئی هستند که میتوانند هاروت را که در جوی تشنهای است، به سحر خود بکشند و او را از آنجا دور کنند.
هوش مصنوعی: گاهی از شوق تو نام پری را به زبان میآورم و نمیدانم چه اندازه ممکن است نام تو را برانگیزد، ای شخصی با خلق و خویی تند.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و درخشش خورشید اشاره دارد که با وجود اینکه زیباییاش در مقایسه با سایر زیباییها از همه جا فراتر است، اما باز هم دستکم گرفته شده و نادیده انگاشته میشود. شاعر به نوعی نارسایی انسانها در درک و شناسایی زیباییهای واقعی و قدرت آنها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: گریه کردن فایدهای نداشت، چون هیچ رنگی بر چهره زرد و پژمردهام نریختی و کسی هم از دل شستن من نخواست.
هوش مصنوعی: وقتی از غمش میروم و از درد او رها میشوم، دیگر نیازی به چیزی ندارم. کافی است که کسی نام او را به زبان بیاورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
باید بخود فرو شود و پی باو برد
تن پروری که راحت زخم ترا شناخت
بی آب لقمه ای نتواند فرو برد
خونابه اش گلاب فشاند به پیرهن
[...]
دوران حیله باز زما روبرو برد
یک نان دهد به ما و هزار آب رو برد
گردون تنگ عیش به یک قرص ساختست
صبح از دهن بر آرد و شامش فرو برد
دوشم که زیر بار جهان بود سالها
[...]
عاشق که جمله عشق شود ره به او برد
چون پر شود پیاله به می سر فرو برد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.