گنجور

 
اهلی شیرازی

دل ز جور فلک بجان آمد

بفلک بر نمی توان آمد

تا حدیثت شنید عیسی دل

بزمین باز از آسمان آمد

هر کجا جرعه تو ریخت بخاک

مرده را آب در دهان آمد

زان دهان میرسم بکام آخر

اینم از غیب بر زبان آمد

قصه از حد گذشت و کار از صبر

اهلی القصه در فغان آمد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

ملکا، جشن مهرگان آمد

جشن شاهان و خسروان آمد

خز به جای ملحم و خرگاه

بدل باغ و بوستان آمد

مورد به جای سوسن آمد باز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
عبدالقادر گیلانی

وقت مستی بلبلان آمد

گوییا گل به بوستان آمد

بلبل آنجا خموش و حاضر باش

بشنو این سِر که در میان آمد

مجلسِ عاشقانِ مستِ خدا

[...]

نظامی

پای بیگانه در میان آمد

شورشی تازه در جهان آمد

عطار

کارم از عشق تو به جان آمد

دلم از درد در فغان آمد

تا می عشق تو چشید دلم

از بد و نیک بر کران آمد

از سر نام و ننگ و روی و ریا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه