سرشک شادی وصل ارچه جان گداز آمد
خوشم که دیگرم آبی بجوی باز آمد
بکعبه هر که ز بهر سجود شد ز درت
سری بسنگ زد آخر بعجز باز آمد
اگر چه عشق نخست از مجاز میخیزد
حقیقت همه عالم درین مجاز آمد
چو با تو شمع بدعوی زبان کشد ترسم
که سر بباد دهد چون زبان دراز آمد
دل رقیب چه سوزد ز آه من چه عجب
که سنگ خاره از این شعله در گداز آمد
سر نیاز بپای تو سرو ناز نهاد
چو ناز در تو نگنجید در نیاز آمد
بسوخت اهلی و یار از درش درون نامد
کنون که نیز در آمد بخشم و ناز آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساس شادی و عشق خود پرداخته است. او از وصالی که به دست آورده، خوشحال است و به وجود عشق، حتی اگر ابتدا به صورت مجازی نمایان شود، اشاره میکند که در حقیقت همه چیز در همین مجاز نهفته است. شاعر نگران است که اگر عاشقش زبانی به سخن آورد، ممکن است باعث دردسر شود. همچنین به سوز و گداز دل رقیب اشاره میکند و میگوید که عشق او میتواند حتی سنگهای سخت را ذوب کند. در پایان، او از ناز معشوق و نیاز خود سخن میگوید و ابراز عشق میکند.
هوش مصنوعی: اگرچه در روز وصال، اشک شوقی ز چشمانم ریخت و این لحظه برایم دردآور بود، اما خوشحالم که دیگر به دنبال آب و آرامش نخواهم بود.
هوش مصنوعی: هر کسی که برای سجده و عبودیت به خانه خدا میرود، اگر از در تو (پروردگار) به سنگ بزند و ناامید برگردد، نشاندهنده ناتوانی اوست.
هوش مصنوعی: عشق در ابتدا از ظواهر و ظاهرسازیها آغاز میشود، اما در واقع تمامی حقیقتهای موجود در این ظواهر نهفته است.
هوش مصنوعی: وقتی که به تو اقرار کنم، میترسم که این راز را به باد دهد، مانند شمعی که در حال افشا شدن است.
هوش مصنوعی: دلِ رقیب چقدر از درد و اندوه من میسوزد، جای تعجب نیست که حتی سنگ سخت نیز از این آتش احساسی ذوب شده است.
هوش مصنوعی: سر نیاز به پای تو گذاشتم و چون ناز تو را در خود جا نمیداد، به نیاز و درخواست آمدم.
هوش مصنوعی: دوست و معشوقم از خانه خارج شده و دیگر به سمت من نیامده است. حالا که دوباره به یادش افتادهام، بیتاب و دلنواز به سویش میروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد
خوشی درو بنگر، کز ره دراز آمد
به لطف، کار دل مستمند خسته بساز
که خستگان را لطف تو در کار، ساز آمد
چه باشد ار بنوازی نیازمندی را؟
[...]
رسید مژده ی شادی که شاه باز آمد
خلاص یافت دل از غم که دلنواز آمد
نگارم ار چه بسی انتظار می فرمود
چو صد نگار کنونم ز در فراز آمد
مرا ز درد فراقش شکایتی می بود
[...]
سرشک شادی وصل از چه جانگداز آمد
خوشم که دیگرم آبی بجوی بازآمد
چو شمع باتو بدعوی زبان کشد ترسم
که سر بباد دهد چون زبان دراز آمد
اگر چه عشق نخست از مجاز میخیزد
[...]
دلم بجا زتماشای دلنوازآمد
شکار وحشیی از دام جست وباز آمد
چرا یکی نشود ده نشاط من کان شوخ
به صد عتاب شد وباهزارناز آمد
اگر چه از نظر آن دلبر گران تمکین
[...]
به من نه نامه از آن شوخ دلنواز آمد
همای رفته ز بخت بلند باز آمد
فکنده سر به زمین قاصدم به سوی تو رفت
چو دید قامت سرو تو سرفراز آمد
بجز ترانهٔ ناقوس نغمه راست نکرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.