ز آشنایی من کاخرش جدایی بود
جدا ز جان شده ام این چه آشنایی بود
بصبح وصل ندادم فلک امان ور نه
شب سیاه مرا وقت روشنایی بود
زمانه بامن بد روز بیوفایی کرد
مگو که یار مرا میل بیوفایی بود
مرا ز صومعه زد راه و در کنشت آورد
خوشم که ره ز دلش عین رهنمایی بود
بسوخت اهلی بیدل جدا ز وصل بتی
که ظل مرحمتش سایه خدایی بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس جدایی و رنج ناشی از آشنایی میباشد. شاعر از جداییای صحبت میکند که نه تنها جسم او را، بلکه جانش را نیز تحت تأثیر قرار داده است. او میگوید که در صبح وصل، تقدیر به او اجازه نداد و شبهای تاریک بر او حاکم بوده است. شاعر با اشاره به وفای یار، به بیوفایی زمانه و غمهایش اشاره میکند. همچنین، او از راهیابی به خلاصی پیدا کرده و از گم شدن در عالم دل و عشقهایش خوشنود است. در نهایت، شاعر به سوختن در عشق و محبت میپردازد و آن را به سایه خدایی تشبیه میکند.
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که در نتیجه آشنایی با یک شخص یا یک رابطه، به جدایی رسیدهام. این جدایی باعث شده که احساس کنم از جان خودم دور افتادهام و به همین دلیل از خودم میپرسم این چه نوع آشنایی بوده است که به چنین حالتی انجامیده است.
هوش مصنوعی: در صبح نتوانستم به وصل دست یابم، اگرنه شب تاریک برای من زمان روشنی بود.
هوش مصنوعی: زمانه به من بدی کرد و به من بیوفایی نشان داد، اما نگو که دوست من خود به بیوفایی متمایل بود.
هوش مصنوعی: من را از دینی که داشتم به سمت خانقاه کشاندند و راهی به سوی معبد پیدا کردم. خوشحالم که مسیر قلبش به من نشان داد چگونه باید حرکت کنم.
هوش مصنوعی: دل بیتاب و بیقرار من در فراق معشوق میسوزد، دور از وصال بتی که سایهای از رحمت خدا بر سرم داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.