آه گر می ز غمت عاشق غمناک نزد
که ز سوزش دگری جامه بتن چاک نزد
پر گرانجان مشو ایخواجه که روح الله هم
تا سبکروح نشد پای بر افلاک نزد
کشته صید گه عشق سرافراز نشد
تا سرش دست بر آن حلقه فتراک نزد
کس چراغی شب غم بر ره مجنون ننهاد
تا ز سوز دل خود شعله بخاشاک نزد
بی تو اهلی چو بسر خاک کند نیست عجب
عجب آنست که بر دیده چرا خاک نزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به غم و عشق میپردازد و میگوید که غم عاشق را به درد و سوز میکشاند. او اشاره میکند که برای رسیدن به عروج روح، باید از وابستگیهای دنیوی رها شود. همچنین، عشق واقعی نیاز به تلاش و صبر دارد و کسانی که در این مسیر پا گذاشتهاند، به راحتی به هدف خود نمیرسند. در نهایت، غم و حسرت عاشق بیخود نیست، چرا که او در غیاب معشوق خود، با وجود غمناک بودن، همچنان در انتظار است.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر غمت آه و ناله میکنی، لااقل نزد کسی عاشق و غمگین برو که او نیز از ناراحتی تو درد میکشد و نمیتواند جلودارش بایستد.
هوش مصنوعی: ای آقا، مبادا خود را بزرگمال بپنداری، زیرا حتی روحالله نیز قبل از اینکه روحش سبک و آزاد شود، به آسمان صعود نکرد.
هوش مصنوعی: عاشقی که در دام عشق گرفتار شده، هرگز به موفقیت و افتخار دست نیافت تا وقتی که دستش بر آن حلقه زنجیر نیفتاد.
هوش مصنوعی: هیچکس در شب غم و تنهایی مجنون، چراغی برای او نیاورده است تا او بتواند آتش دل خود را بر دل خاکستر زدهاش بر افروزد.
هوش مصنوعی: بدون تو، زندگی برایم بیمعنی و دلگیر است. جای تعجب نیست که چرا به زمین مینگرم، اما عجیب این است که چرا بر چشمانم غبار نشسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.