زان پری ما را دل دیوانه رسوا میکند
این چه رسوایی است این دیوانه با ما میکند
ای که میگویی ز افغان چند غوغا میکنی
من خموشم عشق او در سینه غوغا میکند
یار پروای شهیدان محبت کی کند
صدهزاران کشته است آنجا که پروا میکند
تا بسوزد خرمن صبر مرا آن شهسوار
نعل اسبش آتشی از سنگ پیدا میکند
لعل آن شیریندهان را خنده هم در چاشنی است
قطع جانم آن لب شیرین نه تنها میکند
اضطراب من چو مرغ بسمل او را خوش بود
من به خون میغلتم و آن مه تماشا میکند
همچو آهو میرمند از عاشقان خوبان شهر
اهلی از این غم چو مجنون رو به صحرا میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد جدایی صحبت میکند. او به شدت تحت تأثیر محبوبش قرار دارد و میگوید که دیوانگی ناشی از عشق او، او را رسوا میکند. عشق او غوغایی در دلش ایجاد کرده که نمیتواند خاموشش کند. شاعر به وضعیت خود اشاره میکند که هر چه بیشتر سعی میکند خاموش و بیخبر بماند، عشق او شعلهورتر میشود و صبرش را میسوزاند. او به زیبایی لبهای محبوب و تأثیر آن بر جانش اشاره میکند و همچنین از احساس اضطراب و درد جدایی سخن میگوید. در نهایت، او خود را مانند مجنون میبیند که از غم عشق راهی صحرا میشود.
هوش مصنوعی: محبت زنی از یک موجود دلفریب ما را به شدت تحت تأثیر قرار داده و همگان را از حال ما آگاه کرده است. این چه وضعی است که این عشق و دیوانگی بر سر ما آورده؟
هوش مصنوعی: تو که میگویی چرا من صدای بلندی ندارم، باید بدانی که من در درونم از عشق او شور و هیجانی دارم که بسیار بیشتر از هر صدایی است.
هوش مصنوعی: دوست به فکر شهیدان عشق نیست، زیرا در آنجا که باید به آن فکر کند، هزاران جان باخته وجود دارد.
هوش مصنوعی: شهسوار با نعل اسبش آتشی را از سنگ پیدا میکند، تا اینکه خرمن صبر من بسوزد.
هوش مصنوعی: لبهای شیرین و زیبا آن معشوقه، نه تنها با لبخندش جذابیت بیشتری پیدا میکند، بلکه با چاشنی خندهاش نیز بر دل من تاثیر عمیقتری میگذارد و زندگیام را تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: من در عذاب و نگرانی هستم و این برای او خوشایند است، در حالی که من در غم و درد خود غرق میشوم و او فقط به تماشای من مشغول است.
هوش مصنوعی: عاشقان خوبان شهر مانند آهو از غم فرار میکنند، همانطور که مجنون به سوی صحرا میرود تا از این درد رهایی یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از رضی الملک الحق شرمساری حاصلست
بس که اندر حقّ من لطف و کرمها میکند
لیک تا فصل خزان آغاز دم سردی نهاد
گوییا کآن دم سرایت با تن ما میکند
در خوی خجلت غرق گردد سراپایم همی
[...]
آفتابی از شکاف ابر ایما میکند
عاشقان را در هوا چون ذره رسوا میکند
باز در زیر نقاب فستقی رخسار گل
مینماید بلبلان را مست و شیدا میکند
لعل او با من به لطف و خنده میگوید سخن
[...]
دلبر سرمست ما عزمی به دریا میکند
منع نتوان کردنش چون میل مأوا میکند
چشم ما پر آب کرده خوش نشسته در نظر
این عنایت بین که او با دیدهٔ ما میکند
آفتاب حسن او هرجا که بنماید جمال
[...]
صانع بیچون که این عالم هویدا میکند
این همه قدرت ز صنع خویش پیدا میکند
چون درست مهر پنهان میکند
دامن گردون پر از لؤلؤ لالا میکند
در شب تاریک بهر روشنایی در سپهر
[...]
گوهر اشکم که راز دل هویدا میکند
ز آن نشد پنهان که بازش دیده پیدا میکند
اشک اگر بیوجه ریزد آبروی ما رواست
چون به رو میآید آخر آنچه با ما میکند
نافه گر برد از خطت عطری به صد خون جگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.