تا کلک قضا نقد وجود از عدم آورد
نقشی چو خط سبز تو کم در قلم آورد
ای تازه پسر یوسف مصری به حقیقت
یا مادر گیتی دو برادر به هم آورد
جانی به شهیدان ره کعبهٔ دل داد
بویی که نسیم سحر از آن حرم آورد
صبر از دل غمدیده چو کم گشت چه جویم
کان گمشده تا در دل من کشت غم آورد
مو بر تن من از رقم عشق تو زد تیغ
تیغ همه عالم به سرم این رقم آورد
بر سنگ مزارم بنویسید چو فرهاد
کاین بود که تاب این همه سنگ ستم آورد
مجنون جگر خسته بود در صف عشاق
اهلی که نواهای عرب در عجم آورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و درد و رنج ناشی از آن میپردازد. او از نقش و تأثیر عشق بر هستی و وجود سخن میگوید و از چگونگی وجود و عدم و ارتباط آنها اشاره میکند. شاعر به یوسف، نماد زیبایی و عشق، اشاره میکند و میخواهد تا نشان دهد که چگونه عشق میتواند قلب را تسخیر کند. همچنین، از عواطف و احساسات گوناگون مانند غم، صبر، و فداکاری در عشق صحبت میکند و به مقام و حال عاشقان اشاره دارد. در نهایت، او با نقل قولهایی از شخصیتهای برجسته عاشقانه چون فرهاد و مجنون، نشان میدهد که عشق و رنج همواره در تاریخ بشر جاودان بوده و بر روی دلها تأثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: سرنوشت به گونهای قوی و مؤثر وجود را از عدم به وجود آورد، مانند طراحی که با رنگ سبز تو، کمکم در دفتری خطی میکشد.
هوش مصنوعی: ای پسر زیبای یوسف مصری، آیا واقعاً تو، مادر زمین، دو برادر را به هم رساندهای؟
هوش مصنوعی: روحی به جان شهیدان که راه کعبهٔ دل را پیمود، عطری را بخشید که نسیم صبحگاهان از آن مکان مقدس به همراه آورد.
هوش مصنوعی: وقتی صبر در دل غمگینم کم میشود، چه چیزی را باید جستجو کنم که آن گمشده، غم را در دل من به وجود آورد؟
هوش مصنوعی: موهای من از شدت عشق تو به حالت سیخ سیخ درآمده و این احساس و حالت من، زخمزده و آسیبدیده میشود. این عشق و احساس، مرا به جایی رسانده که همه دنیا بر سرم ریختهاند.
هوش مصنوعی: بر روی سنگ مزار من بنویسید که من مانند فرهاد، نتوانستم در برابر این همه سنگینی و سختی ظلم، تاب بیاورم.
هوش مصنوعی: مجنون دلbroken و خستهای بود که در میان عاشقان جمع شده بود و موسیقی عربی را به دنیای عجم آورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایزد چو مر او را به وجود از عدم آورد
گویی ز عدم صورت جود و کرم آورد
بر درگه او چرخ میان بست رهیوار
در خدمت او چون رهیان سر به خم آورد
هرجند که سیاره بلندست به مقدار
[...]
دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
جان بیدهنت رخت بکوی عدم آورد
ما را هوس زلف تو در کوی نو انداخت
حاجی ز پی حلقه قدم در حرم آورد
محروم مران از در خویشم که گدا را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.