تو آفتابی و شوق تو ناتوانم کرد
نمیرسد بتو دستم چه میتوانم کرد
چه همت است ز جانبخشی فلک بر من
که چون تو آفت (جانرا) بلای جانم کرد
ز نرگس تو چگویم که تا سخن کردم
بعشوه کرد نگاهی که از زبانم کرد
ز شوق کعبه مقصود اینقدر رفتم
که خار باد بهاری در استخوانم کرد
اگرچه ریخت فلک خونم از سخن اهلی
خوشم که بر در او خاک آستانم کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و شوقی صحبت میکند که او را ناتوان و بیتاب کرده است. او به معشوق خود، که مانند آفتابی درخشان است، اشاره میکند و میگوید که هرچه تلاش کند، نمیتواند به او دست یابد. شاعر احساس میکند که بلای جانش شده و به زیبایی و جاذبه معشوقش اعتراف میکند. او در نهایت بیان میکند که با وجود تمام درد و رنجهایی که از عشق متحمل شده، خوشحال است که در آستان معشوق خود حضور دارد.
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی و عشق تو مرا ضعیف کرده است. دست من به تو نمیرسد، چه کار میتوانم بکنم؟
هوش مصنوعی: چه عزم و ارادهای از جانب آسمان بر من وجود دارد که تو، مانند آفتی که جانم را عذاب میدهد، بر من تأثیر گذاشتهای.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت تو، نمیدانم چه بگویم. وقتی شروع به صحبت کردم، با نگاهی خاص و فریبنده به من نگریستی که زبان مرا در اختیار گرفت.
هوش مصنوعی: از شدت شوق و اشتیاق به زیارت کعبه، به اندازهای سفر کردم که حس میکنم مانند خارهای بهاری در بدنم جا گرفته و دردناک شدهاند.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه آسمان به خاطر سخنانی که دربارهام گفته شده، مرا به شدت آزار میدهد، اما از این که در کنار درگاه او قرار دارم و به او خدمت میکنم، بسیار خوشحالم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وداع یار گرامی نمی توانم کرد
که احتمال سفر زار وناتوانم کرد
زدوستان شفیقم که می رسد فریاد
ز دست دل که دگر باره داستانم کرد
ز کارنامه افعال دل یکی این است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.