خوبان دل گرم و نفس سرد چه دانند؟
باروی چو گل قدر رخ زرد چه دانند؟
آسوده دلانی که بخوابند همه شب
سرگشتگی عاشق شبگرد چه دانند؟
گویند حریفان که چرا دل بتو دادم
من دانم و دل مردم بیدرد چه دانند؟
خلقی همه را چشم حسد بر گل وصل است
خاری که بود بر جگر مرد چه دانند؟
اهلی، سخن صومعه بگذار که زهاد
راه و روش میکده پرورد چه دانند؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و وضعیت عاشقان و احساسات عمیق آنها میپردازد. شاعر به خوبیهای ظاهری اشاره کرده و میگوید افرادی که در آرامش و خوشی به سر میبرند، نمیتوانند درد و رنج عاشقانی را که در شبگردی و سرگردانی به سر میبردند درک کنند. او همچنین به حسادت برخی افراد به عشق و وصال اشاره میکند و از ارزش عمیق تجربه عاشقانه سخن میگوید. در پایان، شاعر به انتقاد از نظرات زاهدان پرداخته و تأکید میکند که تنها کسانی که در میکده و عشق پرورش یافتهاند، واقعاً میدانند عشق چیست.
هوش مصنوعی: خوبان که دلشان گرم است و نفسشان سرد، چه چیزی از مصیبت و غم میدانند؟ آیا کسی که همچون گل زیباست و خود را در زیبایی محصور کرده، متوجه ارزش و قدر انسانیّت و دردهای دل دیگران میشود؟
هوش مصنوعی: خوشحال کسانی که شب را بینگرانی میخوابند، چه میدانند که عاشق سرگردان در شب چه احساسی دارد؟
هوش مصنوعی: رقیبان میگویند چرا عشق و دل را به تو سپردم. اما من خود میدانم و مردم بیدرد هیچ چیزی از این حالتی که من دارم، خبر ندارند.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به عشق و وصال دیگران حسد میورزند، اما چه کسی میداند که آن مرد چه درد و زحمتی را در دل خود متحمل میشود؟
هوش مصنوعی: ای اهل معرفت، صحبت در مورد آداب صومعه را رها کن، چون زاهدان که به پرهیزگاری مشغولند، چه میدانند از روش و ادبیات میکده و عشق ورزی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.