گنجور

 
اهلی شیرازی

خوبان همه محبوب دل و آفت جانند

هرچند که من وصف کنم بهتر از آنند

در عبد تو شیرین دهن آن طفل نزاید

کش چاشنی شهد محبت بچشانند

تیر تو نشان مردمک دیده ما کرد

صاحب نظران در همه عالم به نشانند

خون گریه کند هرکه شود واقف حالم

پس حال من خسته همان به که ندانند

از مردمک دیده ما وصف لبت پرس

کاندر صفت لعل لبت خون بچکانند

شیرین دهنان را غم فرهاد وشان نیست

هرچند که اینطایفه دیدیم همانند

غم نیست که از بهر بتان دین رود از دست

دین من و ایمان من این طرفه بتانند

اهلی که ز خوبان بود امید هلاکش

وقت است که از بند امیدش برهانند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

این شوخ سواران‌ که دل خلق ستانند

گویی ز که زادند و بخوبی به که مانند

ترکند به اصل اندرو شک نیست ولیکن

از خوبی و زیبایی خورشید زمانند

میران سپاهند و عروسان وثاقند

[...]

خواجوی کرمانی

صوفی اگرش باده ی صافی نچشانند

صاحبنظران صوفی صافیش نخوانند

بنگر که مقیمان سراپرده ی وحدت

در دیر مغان همسبق مغبچگانند

رو گوش کن از زمزمه ی ناله ناقوس

[...]

سلمان ساوجی

آنها که مقیمان خرابات مغانند

ره جز به در خانه خمار ندانند

من بنده رندان خرابات مغانم

کایشان همه عالم به پشیزی نستانند

سر حلقه ارباب طریقت به حقیقت

[...]

ناصر بخارایی

ای نام تو تاج سر هر نامه که خوانند

نام تو بخوانند ونشان تو ندانند

گر تیر نظر را بنشانم به نشانی

با کج نظران راست نیاید که کمانند

وصف تو همان است که گفتند و شنیدیم

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

رندان همه مستند و می از جام ندانند

بی نام و نشانند از این نام نشانند

در صومعه گر زاهد رعناست مجاور

رندان به سراپردهٔ میخانه روانند

خوش آینه دارند در آن آینه روشن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه