خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بی چشم مستت گر شرابم آرزوست
دل کبابم روز و شب در آرزوی آنکه تو
مست چون ازمی شوی گویی کبابم آرزوست
سر بفتراک تو باید بستنم ای شهریار
من که گاهی بوسه بر ران رکابم آروزست
گنج قارون از خدا خواهم که پاشم در رهت
این بود چیزی کزین دریر خرابم آرزوست
من چه سگ باشم که در کوی توام راهی بود
همنشینی با سگان هم از چه بابم آرزوست
خورد و خوابم بیخودی از خون دل خوردن بس است
کافرم گر بی تو دیگر خورد و خوابم آرزوست
اهلی لب تشنه را آب حیات از لب بده
خاک باد آتش شوقم گر آبم آرزوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به عمیقترین احساسات خود در مورد عشق و آرزو اشاره میکند. او بیان میکند که اگر دور از معشوق باشد، خوابش مرگ است و آرزوی نزدیکی به او را دارد. دل او روز و شب در آرزوی دیدن معشوق و مست شدن اوست. شاعر از سر نیاز به عشق، آرزو دارد که مانند گنجی ارزشمند در مسیر معشوق قرار گیرد. او همچنین به احساس حقارت خود اشاره میکند که در کوی معشوق، خود را به اندازه سگی احساس میکند. در نهایت، با بیان عجز و تشنگی خود، خواهان آب حیات از لب معشوق است و آرزو دارد که به او نزدیکتر شود.
هوش مصنوعی: اگر خوابم مانند مرگ باشد و دور از تو باشد، برایم خوابیدن آرزوست. حتی اگر در این حالت، خون خود را بخورم، بهتر است از شراب عشق تو دور نباشم.
هوش مصنوعی: دل من در هر روز و شب در آرزوی آن است که تو مانند شرابی که در حال مستی هستی، من را هم تحت تأثیر قرار دهی؛ گویی که من هم کباب شدهام و آرزوی من تویی.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من باید سرنوشت خود را به تو بسپارم، ای پادشاه من، زیرا گاهی آرزو دارم که تو را در آغوش بگیرم و بر زانوی تو نشسته باشم.
هوش مصنوعی: من از خدا میخواهم که ثروت قارون را به من بدهد تا در راه تو خرج کنم؛ این تنها چیزی است که از ویرانیام آرزو دارم.
هوش مصنوعی: من چه جایگاهی دارم که در کوی تو زندگی میکنم، حتی نشستن با سگان برای من آرزوست.
هوش مصنوعی: خورد و خواب من بیهوده است، چون دل را به درد و رنج کشیدهام. اگر بخواهم بدون تو زندگی کنم، بیشک کافر هستم و آرزوی خواب و خوراک برایم بیمعناست.
هوش مصنوعی: اگر کسی در حال حاضر تشنه باشد و به او آب حیات بدهند، این نشاندهندهی نیاز عمیق او به زندگی و شوق است. در این میان، گرمای عشق باعث میشود که آرزوی زندگی دوچندان شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شهی کز مهر تو چون بهرمان گردد چمست
جام می بستان که عید فرخ و جشن جمست
چون جمت با دادیار و ملک نارفته ز چنگ
رخ ز می بیجاده رنگ و دل ز ناز و نوش مست
با رضای تو ولی را خار گردد چون حریر
[...]
رای نورانی او جز آفتاب چرخ نیست
زانکه نورش در جهان نزدیک هست و دور هست
هفت کشور در خط فرمان سلطان سنجرست
هفتگردون در کف پیمان سلطان سنجر است
جز خداوندی که عالم بندهٔ تقدیر اوست
کیست در عالم که او سلطان سلطان سنجر است
گرچهگیتی روشنیگیرد ز نور آفتاب
[...]
توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
دی که بودم روزهدار امروز هستم بتپرست
از ترانهٔ عشق تو نور نبی موقوف گشت
وز مغابهٔ جام تو قندیلها بر هم شکست
رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد
[...]
تاج دین محمودبن عبدالکریم است آنکه هست
از می احسان او گیتی پر از هشیار روست
صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را
اندر او اهلیت صاحب قرانی بود و هست
از دوات کله گیسوی منیر افسر بکلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.