یکشب که در فراق جمال تو دلبرست
باصد هزار روز قیامت برابرست
با دوست گر سخن ز مسیحا رود خموش
کز هرچه میرود سخن دوست خوشترست
بازآ که چشم صید بتکبیر تیغ تو
چون گوش روزه دار بر الله اکبر است
از بزم ما بصدق دل دیگران مرو
بنشین که گر تو جان طلبی هم میسرست
باور مکن که مرده آب خضر بود
آنرا که زندگی ز لب روح پرورست
آتش پرست را ز می آتشین چه غم
گر آتش است بر دل او آب کوثر است
زان لعل شکرین سخنی بس بود مرا
اهلی نه طوطی است که در بند شکرست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ابراز احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد و فراق او را به روز قیامت تشبیه میکند. او میگوید که هیچ چیزی به اندازه گفتگوی با دوست عزیزتر از کلام مسیحا نیست و روح را در کلام او مییابد. شاعر از معشوق میخواهد که به جمع آنها بازگردد و همچنین تأکید میکند که زندگی واقعی از عواطف و ارتباطات دوستدارانه ناشی میشود. بسیاری از تصاویری که شاعر به کار میبرد، مانند آتشین بودن دل و ذکر نجواهای پرمهر، به اهمیت عشق و دوستی اشاره دارد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که سخنان محبتآمیز او از هر طعمی شیرینتر است.
هوش مصنوعی: یک شب که به خاطر دوری زیبایی تو دل عاشق غصه میخورد، ارزشش برابر با صد هزار روز قیامت است.
هوش مصنوعی: اگر با دوست صحبت میکنی و سخن از مسیحا (شفابخش) باشد، سکوت کن؛ زیرا هر چه که او میگوید، سخن دوست از همه زیباتر و دلپذیرتر است.
هوش مصنوعی: به این ترتیب، بازگرد و به یاد بیاور که نگاه من به تو مانند گوش روزهداری است که به نداهای خدا گوش میدهد، در حالی که تیغ تو با عظمت و قدرت خود به سمت شکار میرود.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که از مهمانی و جمع ما خارج نشو و در کنار ما بمان، زیرا اگر تو به دنبال حقیقت و جان خودت هستی، این امر در کنار ما ممکن است.
هوش مصنوعی: به این فکر نباش که مرده میتواند به نوعی از آب حیات دست یابد، چرا که تنها زندگی از ناحیه روح و جان به وجود میآید.
هوش مصنوعی: مردی که به آتش عشق گرفتار است، چه غمی دارد اگر دلش در درد و سوز آتش میسوزد، زیرا برای او آب کوثر به مانند تسکیندهندهای خواهد بود.
هوش مصنوعی: از آن لعل شیرین یک سخن کافی است برای من، چرا که من اهلی هستم و نه طوطیای که در قفس شکر بند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت سخت سست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرست
گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
گلزارها به آمدن آن مزین است
محرابها به آمدن این منوّر ست
آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است
[...]
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
هرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست
پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی
[...]
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است
طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
[...]
هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست
بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست
آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز
کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست
ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.