گنجور

 
اهلی شیرازی

یکشب که در فراق جمال تو دلبرست

باصد هزار روز قیامت برابرست

با دوست گر سخن ز مسیحا رود خموش

کز هرچه میرود سخن دوست خوشترست

بازآ که چشم صید بتکبیر تیغ تو

چون گوش روزه دار بر الله اکبر است

از بزم ما بصدق دل دیگران مرو

بنشین که گر تو جان طلبی هم میسرست

باور مکن که مرده آب خضر بود

آنرا که زندگی ز لب روح پرورست

آتش پرست را ز می آتشین چه غم

گر آتش است بر دل او آب کوثر است

زان لعل شکرین سخنی بس بود مرا

اهلی نه طوطی است که در بند شکرست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

ایام و‌َرد و موسم عید پیمبرست

گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست

گلزارها به آمدن آن مزین است

محراب‌ها به آمدن این منوّر ست

آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
وطواط

ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست

هرگز مباد در جاه تو شکست

تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست

پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست

معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
سوزنی سمرقندی

کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون

سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است

 طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس

کناس و دیر آس و میانش رگ آور است

نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر

[...]

قوامی رازی

هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست

بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست

آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز

کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست

ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه