ای باغبان چه حاصل از سرو ناز باغت
شمعی طلب که از وی روشن شود چراغت
ای گل که سوخت عشقت سرتا قدم چو شمعم
جز چشم خود مدیدم جایی برای داغت
در مجمر محبت چون عود سوختم لیک
بوی محبت من نگرفت در دماغت
مجنون صفت مکش سر زان نوغزال ایدل
گر می کشد بزحمت ور میدهد به زاغت
اهلی فراغت دل در بیخودی طلب کن
کان دم که باخود آیی مشکل بود فراغت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره معضلات عشق و دلتنگی است. شاعر از باغبان میپرسد که چه فایدهای از سرو ناز باغش دارد و خواهان شمعی است تا چراغش را روشن کند. او بیان میکند که خود را چون شمعی میسوزاند، اما فقط دریایی از عشق را میبیند و بوی محبتش به کسی نمیرسد. در ادامه، از روحیه مجنونانهاش صحبت میکند و یادآور میشود که باید از سرنوشتهای دلخوشکننده دوری کند، چرا که در واقعیت، برای رسیدن به آرامش باید از خود بگذرد.
هوش مصنوعی: ای باغبان، چه فایدهای دارد که به دنبال شمعی از سرو ناز باغت بگردی، در حالی که روشنایی چراغت تنها از او به دست نمیآید؟
هوش مصنوعی: ای گل، من از عشق تو به حدی سوزانده شدهام که تمام وجودم مانند شمع در حال ذوب شدن است. به جز چشمهای خودت، جایی برای نشان دادن درد و سوزش قلبم پیدا نکردم.
هوش مصنوعی: من در آتش عشق به شدت سوختهام، اما بوی عشق من نتوانسته در ذهن تو جایی پیدا کند.
هوش مصنوعی: مجنون را از آن غزال زیبا و دلربا دور نکن، زیرا اگر او را از دست بدهی و به زاغی که در کمین نشسته است بسپاری، در عذاب و زحمت خواهی افتاد.
هوش مصنوعی: به دنبال آرامش و آسودگی خاطر در حالتی از خودبیخودیت باش، زیرا در لحظهای که به خودت برگردی، رسیدن به آرامش دشوار خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.