عیسی دم ما همدم اگر نیست غمی نیست
ما را غم آن کشت که با ماش دمی نیست
ای ابر کرم مرحمتی کن که درین راه
جز اشک من تشنه جگر هیچ نمی نیست
گر وصل تو جویم بگدایی مکنم عیب
درویشم و در ملک تو صاحب کرمی نیست
با درد تو صد شکر بود صاحب دردش
بی درد کند شکر که او را المی نیست
برخیز و دل شحنه و قاضی ببر از راه
وانگاه بکش هرکه تو خواهی که غمی نیست
اهلی، ره مقصود که در چشم تو دورست
پا بر سر جان نه که بغیر از قدمی نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حالاتی از عشق و انتظار میپردازد. او به وجود یک دلباخته اشاره دارد که با غم دوری معشوق زندگیاش به سر میبرد، اما وجود معشوق در ذهنش موجب تسکین اوست. خواستههای او از معشوق تجلی محبت و بخشش است و در عین حال، به درد و رنج وجود خود اعتراف میکند. در نهایت، شاعر به نظامی از دل و قضا اشاره میکند و تصریح میکند که در پی وصال معشوق، هیچ چیز غیر از عشق و تلاش برای رسیدن به او اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: اگر عیسی، که نماد محبت و همدلی است، در کنار ما نباشد، جای نگرانی نیست. غم ما به خاطر این نیست که عیسی با ما نیست، بلکه به خاطر این است که ما هیچ لحظهای از زندگیمان را در کنار او سپری نکردهایم.
هوش مصنوعی: ای ابر مهربان، لطفی کن و ببار، زیرا در این مسیر جز اشک من که دل را میسوزاند، چیزی دیگر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به وصالت برسم، خود را به درویشی نیازمنده تبدیل میکنم، اما در دنیای تو کسی نیست که این همه استعداد و بزرگواری داشته باشد.
هوش مصنوعی: با وجود درد تو، شکرگزاری برای کسی که درد دارد، بهتر از کسی است که هیچ دردی ندارد. زیرا آن که دردی ندارد، شکر را درک نمیکند.
هوش مصنوعی: بپا خیز و با اراده عمل کن، سپس از میان موانع عبور کن و هر که را بخواهی به سرنوشت خود دچار کن، چرا که هیچ نگرانی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ای دوست، اگرچه رسیدن به هدف برای تو دور به نظر میرسد، اما نباید ناامید شوی. باید با تمام وجود تلاش کنی، چرا که فقط با یک قدم میتوان به مقصود نزدیک شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در عشق تو ای جان که چو تو خوش صنمی نیست
سرگشته دلی چون من و ثابت قدمی نیست
گویند کم از یک نبود هرگز و چندم
از عشق تو سرگرم اگر کم ز کمی نیست
ما را همه شادی ز غم تست فزون باد
[...]
هرچند که خون در دل و در دیده نمی نیست
تا هست غم یار مرا هیچ غمی نیست
در عشق به یک طرز کند ناله دل من
سازیست محبت که درو زیر و بمی نیست
من شرح تهیدستی خود را چه نویسم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.