هیچت ز خون ما غم روز جواب نیست
گویا که خون اهل نظر در حساب نیست
در راه مهر خاک تنم ذره ذره گشت
یکذره رحم در دلت ای آفتاب نیست
اشکم نیافت بوی وفا تا دلم نسوخت
هر شبنمی که میچکد از گل گلاب نیست
ای مرغ بسمل از پی جان چند میطپی
تسلیم شو که حاجت هیچ اضطراب نیست
شاید که یار بگذرد از خشم ای اجل
مشتاب یکنفس که محل شتاب نیست
اهلی بدیده خواب ندارد ز خار غم
در دیده یی که خار بود جای خواب نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج شاعر است. شاعر احساس میکند که هیچ توجهی به خون و جان او وجود ندارد و محبت و وفایی در دلها کم است. او از سختیهای زندگی و غمهایی که دارد میگوید و بر بیرحمی زمان و حوادث میتازد. همچنین، به این نکته اشاره میکند که در این شرایط سخت، انتظار به نتیجه رسیدن آرزوها بیفایده است و باید تسلیم سرنوشت شد. در نهایت، شاعر به عدم آرامش و خواب آرام در دلهایی که پر از غم و درد است اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگرچه ما برای تو خون دل ریختهایم و غم و اندوه داریم، اما به نظر میرسد که تو هیچ توجهی به این مهم نداری و انگار که این خونریزیها و احساسات اهل فهم و بصیرت در نظر تو ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، جسم من به تدریج خرد و نابود شد. اما ای خورشید، در دلت کمترین رحم و رحمت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلم دچار سوختگی نشود، اشکم به بوی وفا نمیرسد و هر قطرهای که از گل گلاب میچکد، واقعی نیست.
هوش مصنوعی: ای پرنده زخمی، به خاطر جانت، چرا بیفایده تلاش میکنی؟ تسلیم شو، زیرا هیچ نیاز و اضطرابی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: شاید عشق من از خشم و غضب بگذرد، ای مرگ، به خودت شتاب نکن، زیرا جای شتاب و عجله نیست.
هوش مصنوعی: کسی که در دل خود غم و ناراحتی دارد، نمیتواند آرامش و خواب خوبی را تجربه کند. وقتی در چشمانش فقط درد و رنج وجود داشته باشد، جایی برای استراحت و آرامش نخواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای سروری که چون تو به رادی سحاب نیست
چون رای روشن تو بلند آفتاب نیست
مهمان رسیدهاند تنی چندم این زمان
قومی که شان برفتن از اینجا شتاب نیست
داریم کودکی که چو روی و چو موی او
[...]
با نور و تاب فکرت تو آفتاب نیست
آن را نظیر رای تو خواندن صواب نیست
تو آفتاب دینی و در آفتاب چرخ
صد یک ز رای و فکرت تو نور و تاب نیست
از آفتاب جود تو ای آفتاب دین
[...]
احوال ناتوانی ایام خویشتن
در مجلس رفیع تو گفتن ثواب نیست
داریم دلبری که چو روی و چو موی او
گلبرگ نوشکفته و مشک بتاب نیست
در بند خواب او همه حیران بمانده ایم
[...]
بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست
ایمن درین خرابه نشستن صواب نیست
از خفتگان خواب چه پرسی که حال چیست؟
زان خواب خوش که هیچ کسی را جواب نیست
چون هیچ دوست نیست وفادار زیر خاک
[...]
در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست
ما را قرار و راحت و آرام و خواب نیست
در خلوتی که باده و ساقی و شاهد است
حاجت به چنگ و بربط و نای و رباب نیست
خوش کن به باده وقت حریفان که پیش ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.