دل که خونم خورد ای حور نه پنداری ازوست
او که جا در دل من ساخته خونخواریی ازوست
تهمت وصل کشم زانکه ز بس بندگیم
خلق را در حق من چشم وفاداری ازوست
ایکه دستم بدهان می نهی از باب فغان
بر دل چاک نهم دست که این زاری ازوست
وه که بیمار چنانم که زمن یار کنار
کرد با آنکه مرا اینهمه بیماری ازوست
طمع خام به بینید که با دست تهی
اهلی سوخته دل را هوس یاری ازوست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دلشکستگی و رنج عشق سخن میگوید. او به حوری میگوید که دلش از درد عشق خونین شده و این رنج ناشی از وفاداری اوست. شاعری در بن بست غم و بیماری قرار دارد و حس میکند که یار او را رها کرده، در حالی که در دل شوقی عمیق برای وصال دارد. او به سرنوشت خود اشاره میکند که همچنان با دست تهی از یاری دیگران، آرزوی توجه و محبت معشوق را در سر دارد.
هوش مصنوعی: دل من که دچار درد و رنج است، ای حوری زیبا، نمتوانی فکر کنی که این وضعیت به خاطر توست. در واقع، کسی که در قلب من جا گرفته، خود عاملی است برای این درد و خونریزی.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و وابستگی زیادی که به تو دارم، به دیگران اتهام میزنم که به من وفادار هستند. این وفاداری را فقط از تو میطلبم.
هوش مصنوعی: اگر دستت را به دلم بگذاری و زاری کنی، من هم دل شکستهام را با دست خود به تو نشان میدهم، چرا که این ناله و گریه از دل برمیآید.
هوش مصنوعی: ای کاش بدانید که من چقدر بیمار و نحیف شدهام، زیرا محبوبم از کنارم رفته و در حالی که تمام دردها و ناراحتیهای من به خاطر اوست.
هوش مصنوعی: طمع بیجا را ببینید که با وجود اینکه دستش خالی است، دل گرفتار عشق کسی را دارد که به او امید یاری دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.