صدهزاران چشم اگر بر روی یوسف ناظر است
از خریداران به یک دیدن محبت ظاهر است
گر کنی زینگونه در کار محبان زهر چشم
چشم تا بر هم زنی کار حریفان آخر است
نقش ابروی ترا تا قبله دل ساختم
کافرم ای بت گرم نقشی دگر در خاطر است
شور و مستی از من و جور و جفا عیب از تو نیست
عشق و مستوری و حسن دلنوازی نادر است
دل به درد و غم نهادم لاجرم شادم ز بخت
شاد باشد هرکه او بر بخت و روزی شاکر است
کس نمیبینم که از دردت ندارد نالهای
اینقدر باشد که اهلی دردمندی صابر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف عشق و زیبایی میپردازد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق، یعنی یوسف، به تصویر میکشد. شاعر اشاره میکند که اگر هزاران چشم به یوسف نگاه کنند، محبت او تنها با یک دیدن روشن میشود. او بیان میکند که اگر عاشق باشد و معشوق به او زهر چشم بزند، هیچ چیزش مانع عشقش نمیشود و در نهایت حریفانش شکست میخورند.
شاعر همچنین از زیبایی ابروی معشوق یاد میکند و اعلام میکند که عشق و جذابیت بسیار نادر است. او به درد و غم خود اشاره میکند و با وجود این درد، شاد و خوشحال است. به نظر میرسد او معتقد است که شکرگزاری از روزی و بخت، انسان را شادتر میکند. در انتها، او میگوید که هیچ کس را نمیبیند که از درد عشق شکایت نکند و صبر را در میان دردمندان تحسین میکند.
هوش مصنوعی: اگر صد هزار چشم هم بر یوسف نگاه کنند، از میان همه این نگاهها، تنها یک نگاه از خریداران عشق را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: اگر به این شکل در کار دوستداران بیوفایی کنی، فقط با نگاهی میتوانی حریفان را به زانو درآوری و شکستشان دهی.
هوش مصنوعی: من تصویر ابروی تو را به عنوان قبله دل خود ساختهام، ای بت گرم، اما در ذهنم نقشی دیگر وجود دارد.
هوش مصنوعی: من از شوق و شیدایی میگویم و تو را از سختیها و بیوفاییهای خود معاف میکنم. عشق و پنهانکاری و زیبایی با نوازش دل، چیزهایی نادر و کمیاب است.
هوش مصنوعی: دل را به درد و غم سپردهام، اما در نتیجه شاد هستم. هر کسی که بر سرنوشت و روزی خود شکرگزار باشد، خوشبخت خواهد بود.
هوش مصنوعی: هیچکس را نمیبینم که از درد تو نالهای نکند، آنقدر که باید صبر کنی و تحمل کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است
چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است
اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن
هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است
هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک
[...]
شهریارا خرمی کن کاول شهریور است
با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است
جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است
نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است
این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری
[...]
ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست
در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است
بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است
مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است
چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است
[...]
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
[...]
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه
کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.