کار از دهان او همه دم بر مراد نیست
بر هیچ اعتبار و بهیچ اعتماد نیست
بازآ که غنچه وار دل تنگ بسته است
غیر از نسیم وصل تو هیچش گشاد نیست
جان حزین من که کسی یاد او نکرد
در ورطه غمی است که کس را بیاد نیست
تو جان عالمی نه پری و نه آدمی
آدم فرشته خوی و پری حور زاد نیست
ای چرخ کج نهاد بما راست چون شوی
جز کجروی چو هیچ ترا در نهاد نیست
اهلی بجور یار چو خود دل نهاده یی
بیداد او گرت بکشد جای داد نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و افسردگی شاعر میپردازد. او از ناامیدی و بیاعتمادی به دنیا و ارتباط خود با دیگران سخن میگوید. شاعر به غنچهای تشبیه میشود که دل تنگ او تنها با وعده وصال محبوبش گشوده میشود. همچنین او به یاد نمیآورد که کسی برایش اهمیت قائل شده باشد و این احساس غم و تنهایی را تشدید میکند. در نهایت، او به نوعی فلسفی به زندگی مینگرد و به مشکلاتی که ناشی از دنیای نادرست است، اشاره میکند. شاعر به این نتیجه میرسد که عدالت در جایی وجود ندارد و ما خود را در چنگال ناامیدی مییابیم.
هوش مصنوعی: آنچه از دهان او بیرون میآید همیشه مطابق میل و خواسته نیست و نمیتوان به هیچ چیز گفت که قابل اعتماد باشد.
هوش مصنوعی: برگرد و به من سر بزن، زیرا که دل من مانند غنچهای بسته و ناراحت است. هیچ چیزی جز نسیم وصال تو نمیتواند آن را بگشاید و آرام کند.
هوش مصنوعی: روح حسرتزده من در اندوهی به سر میبرد که هیچکس به یادش نیست و کسی از او یاد نمیکند.
هوش مصنوعی: تو روح و جان کل هستی هستی، نه تنها یک موجودی مانند پری یا آدم. تو فراتر از همه این ها هستی و از فرشتگان و حورهای بهشتی نیز بالاتر هستی.
هوش مصنوعی: ای گردش روزگار، وقتی که به ما راست میگویی؟ تو جز کجروی چیزی در نهاد خود نداری.
هوش مصنوعی: اگر یاری چون تو قلبش را به کسی سپرده باشد، اگر او به تو ظلم کند و تو را بکشد، جایی برای داد و فریاد باقی نمیماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست
غم میفروخت لیک به اندازه میفرست
یک دل درون سینه ما خود زیاد نیست
جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشق
[...]
در کعبتین عشق تو نقش مراد نیست
وز ششدر غم تو امید گشاد نیست
در دشت شوق بس که به سر بردم، آن چنان
گم گشت نام من که مرا هم به یاد نیست
دادیم جان و دل ز خم زلف او نرست
[...]
در چار باغ دهر نسیم مراد نیست
از ششدر جهات، امید گشاد نیست
در راه ابر، تخم تمنا نکشته ام
کشت مرا ملاحظه از برق و باد نیست
آسودگی ز عمر سبکرو طمع مدار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.