عید قربان شد و سر در ره جولان تو رفت
من سری داشتم آن نیز بقربان تو رفت
این چه شکل است و شمایل مگر از مشرق حسن
آفتابی که بر آمد بگریبان تو رفت
لذت درد سکندر خضر امروز چشید
که بحسرت ز لب چشمه حیوان تو رفت
رفت جان بهر تو بر باد ولی بر تو چه غم؟
چه تفاوت که نسیمی ز گلستان تو رفت
نه که حرمان تو تنها دل من برد بخاک
کز جهان هرکه برون رفت بحرمان تو رفت
اهلی آن شد که کند میل تو آن نخل بلند
میوه شاخ امید از لب و دندان تو رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عید قربان و مراسم آن اشاره دارد و احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او با بیان تصاویری زیبا، به عشق و آرزوهایش پرداخته و از زیبایی و جذابیت محبوب سخن میگوید. شاعر همچنین از احساس درد و حسرت خود میگوید که چگونه جانش برای محبوبش میرود، اما محبوب به او توجهی ندارد و از او دور میشود. به طور کلی، شعر احساسات عاشقانه، حسرت و زیبایی را در کنار هم به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: عید قربان فرا رسید و من تمام وجودم را در راه تو نثار کردم. من سر و جانم را داشتم که آن را نیز به خاطر تو قربانی کردم.
هوش مصنوعی: این چه حالت و ظاهری است که دارند، آیا مگر از سوی مشرق، زیبایی مانند خورشیدی به وجود آمده که بر سر تو سایه افکنده است؟
هوش مصنوعی: امروز سکندر دردی را تجربه کرد که خضر در گذشته از آن لذت برده بود، در حالی که او حسرت نوشیدن از چشمه جاودان را بر دل دارد.
هوش مصنوعی: جان من به خاطر تو در معرض خطر قرار گرفت، اما تو چه ناراحتی داری؟ چه فرقی میکند اگر نسیمی از باغ تو بگذرد؟
هوش مصنوعی: خسارت و درد فراق تو فقط دل من را نشکسته، بلکه آنچه از جهان دور شده، به خاطر توست.
هوش مصنوعی: اهل عشق به جایی رسیدهاند که درخت بلند امید، میوهاش به خاطر لبها و دندانهای تو باریده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.