شیشه دل بهر خوبانم ز دست افتاده است
کار دل از دست خوبان در شکست افتاده است
در گلستان جمالت زان دو چشم می پرست
کافری خونخواره در هر گوشه مست افتاده است
با نهال قامتت چون سایه ای سرو سهی
سربلندی چون کند طوبی که پست افتاده است
او که در عشق از غم دین پند عاشق میدهد
گو غم خود خور که عاشق بت پرست افتاده است
نیست ما را غم که دین و دل فتاد از دست ما
می بده ساقی که اکنون هرچه هست افتاده است
کی نهم جام می از کف چون دهم آسان ز دست
گوهری کز چشمه خضرم بدست افتاده است
جز سر زلف تو صید خاطر اهلی نکرد
این چنین صیدی کسی را کم به شست افتاده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساس درد و غم ناشی از جدایی و ناکامی در عشق میپردازد. او میگوید که "شیشه دل" او به خاطر رفتار خوبان شکسته است و از دست رفته است. در عصارتی از زیبایی و عشق، احساس میکند که کاستیها و دردهای ناشی از این عشق، او را تحت فشار قرار داده است. او با اشاره به زیبایی محبوبش، این مسأله را مطرح میکند که دل و دین او نیز تحت تأثیر این عشق دچار مشکل شده است. در نهایت، درخواست میکند که به او شرابی بدهند تا کمی آرامش یابد، زیرا همه چیز بر او سخت و سنگین است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، احساسات عمیق خود را از عشق و ناامیدی بیان میکند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر محبت خوبان به مانند شیشهای است که از دست افتاده و شکسته. از این رو، کار دل دیگر از دست خوبان به درستی پیش نمیرود و دچار درد و رنج شده است.
هوش مصنوعی: در زیباییهای تو، چشمانت به قدری جذابیت دارند که مانند کافرانی که به خونریزی معروف هستند، در هر گوشه خمار و مست افتادهاند.
هوش مصنوعی: تو مانند درختی بلند و سایهای با وقار، سر بلندی و زیباییات به اندازه درخت طوبی است که در مرتبهای پایینتر قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: او که در عشق، از درد و غم دین و مشکلات عاشقی نصیحت میکند، باید بگوید به خودت فکر کن، چون عاشق به بدی افتاده و به بتپرستی گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: ما دلنگرانی نداریم که دین و عشق از دست ما رفته است، پس ای ساقی، بگو که اکنون هرچه داریم، متزلزل و در هم است.
هوش مصنوعی: آیا میتوانم جام شراب را از دست ببرم، در حالی که به راحتی میتوانم گوهر زیبایی را که از چشمهای سبز رنگ به دست آمده، زمین بیندازم؟
هوش مصنوعی: جز موهای تو، هیچ چیز دیگری در این دنیا نتوانسته است دل مرا به آرامش برساند. اینگونه که من به دام محبت تو افتادهام، کمتر کسی چنین حسی را تجربه کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
مژده باد ای دل که دزد من به دست افتاده است
بر سرش خورشید همچون ذره می آید به رقص
هر که درین کوی همچون خاک پست افتاده است
از در میخانه تا آن شوخ چشم من گذشت
[...]
تا صبا را تاری از زلفت به دست افتاده است
دررواج کار عطاران شکست افتاده است
خال در دنبال چشمت گر نباشم در غلط
شحنه ای باشد که دردنبال مست افتاده است
باشد از حال دل من درکمند زلف تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.