تا صبا را تاری از زلفت به دست افتاده است
دررواج کار عطاران شکست افتاده است
خال در دنبال چشمت گر نباشم در غلط
شحنه ای باشد که دردنبال مست افتاده است
باشد از حال دل من درکمند زلف تو
آگه آن ماهی که در خشکی ز شست افتاده است
از دل من در شکنج طره ات دارد خبر
هر کجا مرغی به دامی پای بست افتاده است
چشم تومخمور وزلفت می کندمستی همی
با وجود اینکه لعلت می پرست افتاده است
مهر ورزی با تونبودکار امروزی مرا
عاشق ومعشوق را عشق از الست افتاده است
تا بلنداقبال را از وصل کردی سرافراز
پیش قدر اوبلندافلاک پست افتاده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و احوال عاشقانه شاعر میپردازد. او به زیبایی معشوقهاش، زلفها و چشمانش اشاره میکند و از درد و احساسات ناشی از دوری یا جدایی از او سخن میگوید. شاعر میگوید که زلف معشوق در ذهن او به دام افتاده و حسرتی آمیخته با عشق را تجربه میکند. او به وضوح بیان میکند که دلش در چنگال زلف معشوق گرفتار است و دیگران نیز از این وضعیت آگاه هستند. در نهایت، شاعر با تأکید بر محبوبیت و مقام معشوقه، به این نتیجه میرسد که عشقی که زمانی برقرار بوده حالا رو به زوال است و عشق را به نوعی فراموش شده تشبیه میکند.
هوش مصنوعی: تا هنگامی که نسیم صبحگاهی تار مویی از زلفت به دست من افتاده، در کار عطاری ناکامی و شکست وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر من در دنبال چشمان تو نقطهای مانند خال نباشم، پس مانند شحنهای هستم که در پی مستان به اشتباه افتاده است.
هوش مصنوعی: اگر آن ماهی که از آب به خشکی افتاده است، بفهمد که من چقدر در عشق و زلف تو گرفتارم، بیتردید حال من را درک میکند.
هوش مصنوعی: دل من در پیچ و تاب موهای تو از هر جایی که پرندهای به دام افتاده باشد، باخبر است.
هوش مصنوعی: چشم تو مرا مست میکند و زلفت نیز مرا به خوشحالی میبرد، در حالی که من با وجود عشق به لب هات، هنوز زیر تاثیر زیباییات هستم.
هوش مصنوعی: دوستی و محبت با تو وجود ندارد، و کارهای امروز من را مجنون کرده است. عشقی که بین من و معشوق وجود دارد، از زمان دوری به نام "الست" جدا شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که تو موفق شدی و به وصال محبوب رسیدی، در برابر مقام او، حتی بلندترین آسمانها هم پایینتر و حقیر به نظر میرسند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شیشه دل بهر خوبانم ز دست افتاده است
کار دل از دست خوبان در شکست افتاده است
در گلستان جمالت زان دو چشم می پرست
کافری خونخواره در هر گوشه مست افتاده است
با نهال قامتت چون سایه ای سرو سهی
[...]
خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
مژده باد ای دل که دزد من به دست افتاده است
بر سرش خورشید همچون ذره می آید به رقص
هر که درین کوی همچون خاک پست افتاده است
از در میخانه تا آن شوخ چشم من گذشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.