هرچند که یوسف بجمال از همه بیش است
حسن نمکین تو بلای دل ریش است
چون گل همه تن آب حیاتی تو ولیکن
چون خار دل آزار رقیبت همه نیش است
در دوستی مدعیان نیست جز آزار
هر کو ببدان دوست شود دشمن خویشست
دشمن ببرادر صفتی دوست نگردد
یوسف نگر ای مه که چه آزرده خویش است
مارا چه غم از مهر تو گر کم شد اگر بیش
کوته نظران را نظر اندر کم و بیش است
کام دلم ایکافر بدکیش کرم کن
آخر چو ترا مهر و وفا در همه کیش است
در کوی تو اهلی چه بود از همه واپس
زیرا که بجانبازی و مهر از همه پیش است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره زیبایی یوسف و عشقش به محبوبش سخن میگوید. او میگوید که زیبایی محبوبش از همه چیز بالاتر است، اما محبت او برخی را آزار میدهد. شاعر به درد دوستیهای ظاهر و واقعیتهای پنهان اشاره میکند و میگوید در دوستیها اغلب آزار وجود دارد. همچنین، او تأکید میکند که نباید به کم و زیاد محبت توجه کرد، زیرا عشق واقعی مستقل از این مسائل است. در نهایت، او درخواست میکند که محبوبش با مهربانی و وفا، حال دلش را بهتر کند.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه یوسف از نظر جمال و زیبایی از همه بالاتر است، ولی زیبایی تو مانند نمک، دل را میسوزاند و عذاب میدهد.
هوش مصنوعی: تو مانند گلی هستی که تمام وجودت پر از زندگی و شوق است، اما در عین حال، مثل خاری هستی که دل رقیب را میآزارد و فقط زخم و آسیب به او میزند.
هوش مصنوعی: در دوستی، کسی که فقط ادعا میکند، جز آزار و اذیت دیگران هیچ کاری نمیکند. هر کسی که به دوستی بپردازد، ممکن است به دشمنی با خود تبدیل شود.
هوش مصنوعی: دشمن هرگز نمیتواند به صفات برادرانه مثل دوست رفتار کند. به یوسف توجه کن، ای ماه که چقدر دلش شکسته است.
هوش مصنوعی: ما چه غم داریم از این که محبت تو کم شده؛ چون نادیدگان فقط به کم و زیاد توجه میکنند.
هوش مصنوعی: دل من از دست یک کافر بدخواه ناراحت است. کاش تو، که در همه باورها و ادیان، محبت و وفا را سرلوحه خود قرار دادهای، به من رحم کنی.
هوش مصنوعی: در محله تو، چه چیز از همه چیز عقب ماندهتر است، زیرا که عشق و دوستی در اینجا به اندازهای پیشرفته و بارز است که هیچ چیز دیگری به پای آن نمیرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می هست و درم هست و بت لاله رخان هست
غم نیست وگر هست نصیب دل اعداست
زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست
آنم که همی گویم پازند قرانست
هر کو به جز از تو به جهانداری بنشست
بیدادگرست ای ملک و بیخرد و مست
دادار جهان ملک جهان وقف تو کردهست
بر وقف خدا هیچکسی را نبود دست
طاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست
نه راست نگفتم که نه اینست و نه آنست
نی نی نه سپهر است که خورشید سپهر است
نی نی نه جهانست که اقبال جهانست
آن چرخ محلست که با حلم زمینست
[...]
ایام نشاط است که عید است و بهار است
گیتی همه پربوی گل و رنگ و نگار است
در هر وطنی خرمی از موکب عیدست
در هر چمنی تازگی از باد بهارست
تا باد بهاری به سوی باغ گذر کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.