گنجور

 
اهلی شیرازی

منم که حاصل من غیر نامرادی نیست

درخت بخت مرا برگ عیش و شادی نیست

ز فسحت دو جهان خاطرم به تنگ آمد

فراغت دل مجنون بهیچ وادی نیست

چون برق میگذرد عمر بر فروز از وی

چراغ عیش که تا چشم بر گشادی نیست

گمان مبر که فلاک با توراست خواهد شد

که در طبیعت او غیر کج نهادی نیست

بر آستان تو خاکیم و چشم همت ما

بتخت خسروی و تاج کیقبادی نیست

پرستش تو ز نیک اعتقادی اهلی است

طریق اهل محبت بد اعتقادی نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رفیق اصفهانی

منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست

به نامرادی من هیچ نامرادی نیست

من آن ز شهر خود آواره ام که افتاده

در آن دیار که بیداد هست [ و] دادی نیست

نسیم وصل طلب می کنم در آن وادی

[...]

صامت بروجردی

ز ماسوا به سوای تو اعتمادی نیست

به غیر کف جوادت دگر جوادی نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه