کسی زکعبه کوی تو نامراد نرفت
که حلقه بر در این خانه زد؟ که شاد نرفت
به خاک پای تو کز خاک درگهت دل ما
بسنگ تفرقه چون مرغ خانه زاد نرفت
بجان دوست که هرچند مهر ورزیدم
جفا زخاطر این چرخ کج نهاد نرفت
بتخت بخت مکن تکیه گر سلیمانی
کدام تخت که آخر چو گل بباد نرفت
رهین منت پیر مغان بود اهلی
که حق خدمت او هرگزش زیاد نرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به عشق و دلدادگی دارد و به نوعی از ناملایمات و سختیهایی که انسانها در زندگی تجربه میکنند، صحبت میکند. شاعر میگوید هیچ کس به خانهی محبوبش نمیرود مگر اینکه با دل شاد به آنجا نرفته باشد. او از پای عشق و علاقهاش سخن میگوید که مانند مرغی در قفس رنج میبرد و نمیتواند از آنجا پرواز کند. همچنین اشاره به این دارد که با وجود تلاش و مهر ورزیدن، جفا و بیوفایی زندگی بر او سایه افکنده است. در آخر، شاعر به نعمت و بزرگی روحانی اشاره میکند که از یک پیر مغان دریافت کرده و میگوید که این خدمت هرگز از بین نرفته است.
هوش مصنوعی: هیچ کس از کعبه و دیار تو به خوشبختی و سرگشادهحالی نرسید که به در این خانه کوبید و وارد نشد.
هوش مصنوعی: دل ما از جدایی و فاصلهای که بین ماست، رنج میکشد و مانند پرندهای است که به خانهاش برنگشته. از فرط عشق به تو، حاضر است خاک پای تو را بوسه زند.
هوش مصنوعی: به خاطر دوستی، هرچند که من محبت کردم، اما بیمهری از طبیعت دنیا مانع شده است که نتوانم به هدفم برسم.
هوش مصنوعی: بر روی تخت بخت تکیه نکن، زیرا چه تکیهگاهی مثل سلیمان میتواند ماندگار باشد؟ چون هر چیزی در نهایت مانند گل در باد پراکنده میشود.
هوش مصنوعی: اهلی به قدردانی از سن و تجربهی پیر مغان اشاره میکند و بیان میکند که همیشه مدیون او بوده و خدمت به او هرگز به اندازهای که استحقاق داشت، بیشتر نشده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.