ببین که کار من از غم چه سخت افتادست
که دل ز دیده برون لخت لخت افتادست
ز آفتاب تو هر ذره شمع وصل افروخت
چراغ خلوت ما تیره بخت افتادست
چنین که پنبه خونین زداغ ما افتد
عجب که برگ خزان از درخت افتادست
به عشق چاره جان ساز کاندرین طوفان
نه عاقل است که در فکر رخت افتادست
بیار باده که بر تاج و تخت تکیه خطاست
ز باد فتنه سلیمان ز تخت افتادست
کجاست دست دعایی که اهلی از گریه
فتاده است به غرقاب و سخت افتادست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و غم شاعر میپردازد. او از سختیهای عشق و تأثیرات منفی آن بر زندگیاش میگوید. دلش شکسته و درختان نیز در اثر پاییز برگهایشان را از دست میدهند. عشق، همچون طوفانی بیرحم، انسان را به فکر جدایی میاندازد و در نهایت، شاعر از بیفایده بودن امید به دعای دیگران سخن میگوید. او بیتوجه به مجلل بودن زندگی، به دنبال آرامش و فرار از گرفتاریهای عاطفی است.
هوش مصنوعی: نگاه کن چقدر دیوانهوار غم بر من فشار آورده که قلبم از چشمانم به طور ناگهانی بیرون افتاده است.
هوش مصنوعی: هر ذره از نور تو مانند شعلهای است که در پیوند با عشق میدرخشد، اما در عین حال چراغ دل ما که به خاطر بدبختی خاموش شده، هنوز در تاریکی مانده است.
هوش مصنوعی: اینقدر عادی است که وقتی درد و رنجی بر ما وارد میشود، مانند افتادن برگهای پاییزی از درخت، نمیتوانیم از آن تعجب کنیم.
هوش مصنوعی: در دل طوفان عشق، تنها کسی که میتواند تدبیر کند، آن کسی نیست که در فکر فرار از مشکلات باشد.
هوش مصنوعی: بیا شراب بیاور که تکیه زدن بر تخت و تاج کار درستی نیست؛ چرا که طوفان فتنه باعث شده سلیمان هم از تختش سقوط کند.
هوش مصنوعی: کجا پیداست دستی که به یاری بیاید؛ چون انسانهای بیچارهای که در غم و مصیبت غرق شدهاند و در وضعیت سخت و ناگواری به سر میبرند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.