شاهباز عشق سیری کرد بر بالا و پست
هر دو عالم گشت و آخر بر سر مجنون نشست
هرکه مهر سبز خطان در دل او شد عزیز
تا نرست از خاک گورش سبزه از خواری نرست
حق پرستی در سر و افسردگی در دل چه سود
جان فدای گرمی پروانه آتش پرست
رندی از شاه و گدا در کوی خوبان عیب نیست
خوش بود افتادگی و نیستی از هر که هست
چاک جیب جان چو خواهد بود از دست اجل
من بدست خویش کردم تا کشد بیگانه دست
در سر بازار هستی تا نظر می افکنم
به ز سیمین ساعدان نقدی نمی آید بدست
صد درم بر دل گشود آنکس که گفتا لب ببند
تا خدا نگشود صد در بر کسی یک در نبست
خاک اهلی شد گل از می گر گلی بر وی دمید
هر که آن گل بو کند تا حشر خواهد بود مست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به عشق و فلسفه زندگی پرداخته است. شاعر از سفر عاشقانهاش صحبت میکند که از بالا و پایینهای دنیا عبور کرده و به مقام مجنون رسیده است. او میگوید هر کس عشق واقعی را در دل داشته باشد، از رنجهای دنیا نجات مییابد. همچنین اشاره میکند که پرستش حق و افسردگی در دل فردی نمیتواند سودی داشته باشد و باید جان را برای عشق واقعی فدای کرد. شاعر به ارزشها و شرف در زندگی اشاره کرده و میگوید که افتادگی و نبودن بهتر از غرور و خودکامگی است. در پایان، به این نکته میپردازد که جوشش محبت و عشق، انسان را مست و شاداب میکند و نشان میدهد که در این دنیا، آنچه ارزشمند است، عشق و ارتباط با خداست.
هوش مصنوعی: پرندهای آزاد در عشق، در آسمان و زمین جستجو کرد و در نهایت به سراغ مجنون رفت و بر روی او قرار گرفت.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش عشق و محبت به اهل بیت و پیامبر (ص) باشد، تا زمانی که از خاک قبرش رستاخیز و سبز شدن بهشت را نبیند، از ذلت و خواری نجات نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: پرستش حق و داشتن دل افسرده هیچ سودی ندارد. جانم را فدای حرارت عشق و اشتیاقی میکنم که پروانه به آتش دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی، چه زاهد و چه درویش، در محلهی خوبان عیبی ندارد. خوبی و ارزش انسانیت در افتادگی و تواضع اوست، نه در ثروت و مقامش.
هوش مصنوعی: اگر جانم بخواهد که در چنگال مرگ بیفتد، آن زمان با دستان خودم کاری میکنم تا بیگانه نتواند مرا بگیرد.
هوش مصنوعی: در بازار زندگی هستی و هر بار که نگاه میکنم، به جای زیباییها و جواهرات، چیزی ارزشمند به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: آن کسی که گفت لب را ببند تا خدا در قلبت را باز کند، صد در را به دل گشود. اما برای کسی که در دلش را بسته بود، حتی یک در هم باز نشد.
هوش مصنوعی: خاک زیر پا به زندگی آمد و گل در آغوش می شکفت. هر که بویی از آن گل بردارد تا روز قیامت سرشار از شادی و سرمستی خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شهی کز مهر تو چون بهرمان گردد چمست
جام می بستان که عید فرخ و جشن جمست
چون جمت با دادیار و ملک نارفته ز چنگ
رخ ز می بیجاده رنگ و دل ز ناز و نوش مست
با رضای تو ولی را خار گردد چون حریر
[...]
رای نورانی او جز آفتاب چرخ نیست
زانکه نورش در جهان نزدیک هست و دور هست
هفت کشور در خط فرمان سلطان سنجرست
هفتگردون در کف پیمان سلطان سنجر است
جز خداوندی که عالم بندهٔ تقدیر اوست
کیست در عالم که او سلطان سلطان سنجر است
گرچهگیتی روشنیگیرد ز نور آفتاب
[...]
توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
دی که بودم روزهدار امروز هستم بتپرست
از ترانهٔ عشق تو نور نبی موقوف گشت
وز مغابهٔ جام تو قندیلها بر هم شکست
رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد
[...]
تاج دین محمودبن عبدالکریم است آنکه هست
از می احسان او گیتی پر از هشیار روست
صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را
اندر او اهلیت صاحب قرانی بود و هست
از دوات کله گیسوی منیر افسر بکلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.