مارا کشی و زنده جاوید میکنی
عیسی نکرد آنچه تو خورشید میکنی
امید هرکه هست ز تیغ تو حاصلست
مارا گناه چیست که نومید میکنی
جامی ببخش و همت رندان مست بین
تا کی سخن ز حشمت جمشید میکنی
ساقی شدست مطرب دل خیز ایحریف
گر رقص بر ترانه ناهید میکنی
اهلی ز شاخ بخت چه جویی بر مراد
بیهوده میوه یی طلب از بید میکنی
تو ایسوار چرا سایه همعنان سازی
مگر که بر سر عاشق دو اسبه می تازی
خوش آندمیکه دل از غصه با تو پردازم
تو هم دمی بمن دردمند پردازی
بجز هلاک خودش آرزو نباشد هیچ
کسیکه یافت چو پروانه ذوق جانبازی
من ایهمای شرف کی رسم بطالع تو
مگر که هم تو مرا سایه بر سر اندازی
بسوز سینه اهلی اگر رسی شاید
که ناز حسن گذاری بعشق او نازی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عدم لیاقت خود برای همراهی با محبوبش سخن میگوید و از او میخواهد که حتی برای لحظهای هم که شده، توجهی به او داشته باشد. او به احساس یأس و تنهایی خود اشاره میکند و انتظار دارد که محبوبش به شکلی ناگهانی و دلنشین، نگاهی به او بیندازد. همچنین، شاعر از حسرتهای شبانه و آرزوی دیدار در سحرگاه صحبت میکند و از شعلهور شدن عشق و دلتنگی خود به عنوان پروانهای بیپرواز یاد میکند. در مجموع، شعر نمایانگر عشق نافرجام و longing (دلتنگی) است.
هوش مصنوعی: تو ما را میکشی و در عین حال ما را جاویدان و زنده میکنی. عیسی (حضرت عیسی) هم چیزی مشابه این را انجام نداد که تو انجام میدهی.
هوش مصنوعی: هر کسی که امیدش به توست، نتیجهاش به خاطر تیغ توست. ما چه گناهی داریم که تو باعث ناامیدی ما میشوی؟
هوش مصنوعی: شراب بنوش و به جوانان شاداب و خوشحال نگاه کن، تا کی دربارهی مقام و ثروت جمشید سخن خواهی گفت؟
هوش مصنوعی: ای ساقی، مطرب خوشصدایی که دل را به هیجان میآوری، بیشک تو، رقصی بر نغمههای ناهید را میچشانی.
هوش مصنوعی: از شاخ بخت خود چه چیزی میخواهی؟ بیهوده میخواهی میوهای از بید بگیری، که محال است.
هوش مصنوعی: چرا خود را به سایه دیگری تشبیه میکنی در حالی که بر سر عاشق تنها در حال رقابت هستی؟
هوش مصنوعی: لحظهای که از غصههایم با تو صحبت میکنم، خوشایند است. تو نیز در این لحظه به درد من توجه کن.
هوش مصنوعی: جز سقوط و نابودی خود، آرزوی دیگری ندارد کسی که مانند پروانه، شوق و ذوق فدای عشق میکند.
هوش مصنوعی: ای عزیز من، آیا میتوانم به مقام و مرتبت تو برسم؟ مگر اینکه تو خودت بر سر من سایه افکنی و مرا به وجود خود نزدیک کنی.
هوش مصنوعی: اگر سینهام را بسوزی و دلی برای عشق او داشتم، شاید ناز و آرایش زیباییاش را بیشتر حس کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی
چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی
چو گل شکر دهیم درد دل شود تسکین
چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
به غنچهٔ تو شکر خنده نشانهٔ باده
[...]
فغان از آن دو سیه زلف و غمزگان که همی
بدین زره ببری و بدان ز ره ببری
چه چیز بهتر و نیکوتر است در دنیی؟
سپاه نی ملکی نی ضیاع نی رمه نی
سخن شریفتر و بهتر است سوی حکیم
ز هرچه هست در این ره گذار بیمعنی
بدین سخن شدهای تو رئیس جانوران
[...]
مشوش است دلم از کرشمه سلمی
چنانکه خاطر مجنون ز طره لیلی
چو گل شکر دهیم در دل شود تسکین
چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
بغنچه تو شکر خنده نشئه باده
[...]
فراخت رایت ملک و ملک به علیین
کفایت ثقت الملک طاهربن علی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.