گنجور

 
اهلی شیرازی

از من خبر ای پسر نداری

عاشق شده ام خبر نداری

ما را بفغان میار از غم

گر طاقت دردسر نداری

از زندگی ام چرا ملولی

شمشیر جفا مگر نداری

خواهم که نظر بپوشم از جان

از بسکه بمن نظر نداری

اهلی چه خوش آنکه رخ براهش

بر خاک نهی و بر نداری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

جانا، تو زغم خبر نداری

کز سوز دلم اثر نداری

بردار چو بر درت فتادم

یا خود فگنی و برنداری

تا کی به جواب تلخ سوزی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه