هرکه یکساعت طبیب جان بیمارش تویی
گر پس از صد سال خواهد مرد خوندارش تویی
گرچه از مستی در آزارم ولی جام دلم
به بود گر نشکنی چون هم خریدارش تویی
یکنفس هر کسکه دید این تندی خوی تو گفت
وای بر جان دل افکاری که دلدارش تویی
بر رخش آن سبزه خط میخورد چونگل بخار
جانفدای آن گلی کز نازکی خارش تویی
نوبهار حسن او اهلی خزانش کی رسد
خاصه کز آه سحرگه مرغ گلزارش تویی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که از احوال او خبر داشته باشد و احساسات عاشقانهاش را درک کند. او با بیتابی از درد و غم عشق سخن میگوید و از معشوق میخواهد که در برابر این احساسات حساس باشد. شاعر از زندگی و ناراحتیهایش میگوید و به خواستهاش برای توجه و محبت از سوی معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر با حسرت از عشق و زیبایی معشوق یاد میکند و آرزو میکند که به طریقی عشق خود را ابراز کند.
هوش مصنوعی: هر شخصی که برای یک ساعت نقش درمانگر روح یا دل بیمار خود را ایفا کند، اگر پس از صد سال هم قرار باشد بمیرد، در واقع تو مسئولیت آن مرگ را بر عهده خواهی داشت.
هوش مصنوعی: هرچند که مستیام باعث آزارم میشود، اما اگر تو این جام دل را نشکنی، بهتر است؛ چون تو خود خریدار آن هستی.
هوش مصنوعی: هر کسی که شدت رفتار تو را مشاهده کرده است، با حیرت و افسوس میگوید، ای کاش جان من فدای دلباختگی باشد که معشوقش تو هستی.
هوش مصنوعی: در چمن، زیباییهای آن به زیبایی گلها میرسد و چمن به خاطر عشق به آن گل نازک، لطافت خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: بهار زیبایی او هرگز به پای خزان نخواهد رسید، بهویژه اینکه تویی که با آه سحرگاهان به یاد او هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جنگ با من دارد ای دل تا طلبکارش تویی
از من آن بدخو چه می خواهد، گرفتارش تویی
ماه من، گفتی چرا افتاده گیسو در پی ام؟
چون نیفتد در پی ات، شمع شب تارش تویی
چون نباشد بی صفا در جنب رویت آفتاب؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.