خنده یی کردی چو گل مارا چو بلبل سوختی
شوخیی کردی و گل را شیوه یی آموختی
بود با خوبان عالم صد نظر بازی مرا
یکنظر کردی که چشمم از دو عالم دوختی
سوختم آن دم که میگفتم حدیث حسن تو
خنده یی کردی نهان و همچو شمع افروختی
یاد داری بیوفا کز گرمی بازار حسن
بوسه یی با صد خریداری بما نفروختی
اهلی از در یوزه دلها شدی اهل دلی
عاقبت از خوشه چینی خرمنی اندوختی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به دلتنگی و ناامیدی خود از عشق میپردازد. او از طرف مقابل میخواهد که اگر وفایی ندارد، چرا دلش را بیشتر میشکند. او عشق را به خورشیدی تشبیه میکند که سوخته و دلش از آن رنجیده است. شاعر به ضعف قلبش اشاره میکند و از عشق بیوفا درخواست دارد که به حال او رحم کند. او خود را به مرغی در گلستان تشبیه میکند که نیاز به پاسداری دارد و در نهایت به ارزش وجودی خود و محبتش اشاره میکند، در حالی که از بیخبری معشوقش سخن میگوید. در کل، این اشعار ترکیبی از عاشقانه و غمگینی را به تصویر میکشند.
هوش مصنوعی: با خندهات مانند گلی، ما را شاد کردی. مانند بلبل که در عشق میسوزد، تو با شوخیهای خود ما را مسحور کردی و به گل، طرز زیبایی زندگی کردن را یاد دادی.
هوش مصنوعی: من در میان خوبان دنیا به تماشای آنها مشغول بودم، اما تو با یک نگاه، چنان مرا captivated کردی که از دنیا و همه چیز دیگر چشم پوشیدم.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که درباره زیباییات صحبت میکردم، تو پنهانی خندهای کردی و من را مانند شمعی روشن کردی که در آتش میسوزد.
هوش مصنوعی: یادته که بی وفایی تو باعث شد که از شلوغی و زیبایی بازار عشق، تنها یک بوسه با قیمت بسیار زیاد به ما ندادید؟
هوش مصنوعی: تو با عشق و محبت به دلها نزدیک شدی و در نهایت با تلاش و زمان، برکتهای زیادی را از زندگی به دست آوردی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از شراب لعل تا رخسار را افروختی
هر که را بود آرزوی خام در دل سوختی
دخل بی اندازه را ناچار خرجی لازم است
روی دل بنما به قدر آنچه دل اندوختی
در دل فولاد جوهر موی آتشدیده شد
[...]
شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی
آتشی در ما زدی از پای تا سر سوختی
قامت بالا بلندان بر فلک افراختی
در هواشان شعلهٔ دل تا فلک افروختی
برقی از نورت درخشان کردی از مه طلعتان
[...]
از چه روی خوبرویان را، چنین افروختی
کز شرارش قلب عشاق جهان را سوختی
از چه (عشقی) را لب آزاد گفتن، دوختی
وین قدر سر مگو: در خاطرش، اندوختی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.