با دل چه چاره سازم کز آرزوی رویی
صد پاره گشت و دارد هر پاره آرزویی
هر سو بمهربانی در کار من طبیبی
من خود هلاک مردن از داغ تندخویی
مردیم از خموشی بگذار تا برآریم
از گریه هایهایی وز ناله هایهویی
رسوای شهر و کویم آخر چنین برآید
اورا که یار باشد همچون تو جنگجویی
اهلی که عار کردی از تخت پادشاهی
آخر ببین که قانع گشته بخاک کویی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل در قالب پرسشها و اعتراضات عاشقانه به بتِ معشوق است. شاعر به این بت میگوید که چرا با زیبایی خود روح و دل مردم را برهم میزنی و باعث غم و فراغت آنها میشوی. او از بدرفتاری معشوقش شکایت دارد و از او میخواهد تا از مردم فاصله بگیرد و به آنان آسیبی نرساند. شاعر در پایان به این موضوع اشاره میکند که حتی اگر او را به سگی تشبیه کنند، با این حال، بت همچنان به او احترامی تاملبرانگیز نشان میدهد و از این تناقض در رفتار او گلهمند است.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه با دل خود رفتار کنم، زیرا آرزوی دیدن چهرهات باعث شده که دل من به صد تکه تقسیم شود و هر تکه آرزو و خیال خود را دارد.
هوش مصنوعی: در هر گوشه از زندگی، افرادی مهربان وجود دارند که برای من همچون پزشکانند؛ اما من خود به خاطر تلخی و زودخویی، دچار داغ و درد میشوم.
هوش مصنوعی: ما از سکوت به شدت رنج میبریم، پس بگذار تا با گریهها و نالههایمان صدای خود را بلند کنیم.
هوش مصنوعی: در نهایت، اگر کسی مانند تو جنگجو باشد، آن فرد به رسوایی شهر و محله اش دچار خواهد شد.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع رضایت و قناعت اشاره دارد. در ابتدا فردی را توصیف میکند که از مقام و موقعیت خود روی برگردانده و به نوعی آن را رها کرده است. اما در نهایت، او متوجه میشود که کسی که در گذشته این کار را کرده، اکنون با آرامش و رضایت در جایی ساده و بیادعا زندگی میکند. این به نوعی بیانگر این است که در کنار بزرگی و جاهطلبی، آرامش در زندگی سادهتری ممکن است پیدا شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی
بدخو چرا شدستی آخر مرا نگویی
در نیکویی تمامی در بدخویی بغایت
یارب چه چشم زخمست خوبیت را نکویی
گه دوستی نمایی گه دشمنی فزایی
[...]
ای طره های خوبان از نافه تو بویی
هژه هزار عالم در عرصه تو گویی
چون شمع جمله دادی پروانه غمت را
وانگه ز تو ندیده پروانه هیچ رویی
حسن هزار لیلی از گلبن تو رنگی
[...]
ای آفتاب رویت از غایت نکویی
افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی
گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید
دو کون مست گردد از غایت نکویی
یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگز
[...]
ای طرههای خوبان، از نافهٔ تو بویی
هجدههزار عالم، در عرصهٔ تو گویی
چون شمع، جمله رویی در بزمگاه دلها
وانگه ز تو ندیده، پروانه هیچ رویی
ای دست غیرت تو، در چارسوی عشقت
[...]
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟
گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد
تعویذ جانت سازم، ای آیت نکویی
پنهان مشو ز دلها، آتش زن آشکارا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.